میس
(اِخ) نام یکی از قرای جبل عامل بعنی جبل لبنان امروزی است و شیخ لطف اللهبن عبدالکریم بن ابراهیم که مسجد معروف به مسجد شیخ لطف الله را شاه عباس برای او ساخته است از آن قریه است. و نیز از آنجاست شیخ ابراهیم میسی. (یادداشت مؤلف)
میساب
(ع ص) غورهء خرمای نیم رسیده. (منتهی الارب، مادهء وس ب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خرمای نزدیک به رسیدن. (ناظم الاطباء).
میساق
(ع ص) مرغی که بال برهم زند هنگام پریدن. ج، میاسیق، مآسیق. (منتهی الارب، مادهء وس ق) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آن کبوتر که بال برهم زند در محل پریدن. ج، مآسیق. (مهذب الاسماء)
میسان
[مَیْ] (ع ص) خرامنده. (منتهی الارب). خرامنده و متبختر. (ناظم الاطباء) (از متن اللغه). متبختر. (اقرب الموارد). || هر ستارهء درخشنده و روشن. ج، میاسین. (ناظم الاطباء). هر ستارهء روشن. ج، میاسین. (منتهی الارب) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد). || (اِ) نام شب بدر. (منتهی الارب) (از متن اللغه)...
میسان
(ع ص) خواب آلوده و بسیارخواب. (منتهی الارب) (آنندراج). خواب آلوده و خوابناک، مذکر و مؤنث در وی یکسان است. || زنی که از وقار و استواری گویا در حالت چرت می باشد. (ناظم الاطباء).
میسان
[مَ یَ] (ع مص) مَیس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خرامیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد). تبختر. (یادداشت مؤلف). و رجوع به میس شود.
میسان
[مَ] (اِخ) ستاره ای است از جوزا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه). نام ستاره ای از جوزامیان معره و مجره و آن یکی از دو ستارهء هقعه باشد. (از تاج العروس، مادهء م ی س به نقل از ابن اعرابی). یکی از دو ستارهء هقعه...
میسانی
(ص نسبی، اِ) قسمی از بُرد. (یادداشت مؤلف). گویا نوعی پارچه بوده است که در میسان از بلاد مصر می بافته اند : از وی [ از روم ] جامهء دیبا و سندس و میسانی و طنفسه و جوراب و شلوار بندهای با قیمت بسیار خیزد. (حدود العالم).
میستان
[مَ / مِ یَسْ / مَ / مِ یْ سِ] (اِ مرکب) میکده و شرابخانه و خمخانه و جایی که در آن شراب را حفظ کنند. (ناظم الاطباء). جایی که در آنجا شراب را سبیل کنند. (ناظم الاطباء). میخانه. میکده. شرابخانه :
گل رویش گداز مغز خورشید
میستان لبش پالغز امید.حکیم زلالی.
ز...
میستان
[مِ یِ] (اِخ) دهی است از دهستان گیلخواران بخش مرکزی شهرستان شاهی، واقع در 7هزارگزی شمال باختری جویبار با 270 تن جمعیت. آب آن از چاه و آب بندان و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج3).
میستان
(اِخ) دهی است در هفت فرسخی مغرب بستک فارس. (از فارسنامهء ناصری).
میستان گره کوه
[نِ گِ رِهْ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش بستک شهرستان لار، واقع در 36هزارگزی باختر بستک با 288 تن سکنه. آب آن از چاه و باران و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج7).
میستی
(اِ) جذام. (ناظم الاطباء). آن علتی است که به زبان عربی برص گویند. (برهان). لکه هایی است که در بدن ظاهر شود و به تازی برص و بهق خوانند. (از شعوری ج2 ورق 367). در فرهنگ [ جهانگیری ] و برهان به معنی پیس یعنی ابرص گفته ظاهر آن است...
میسر
[مَ سِ] (ع مص) قمار بازیدن. (المصادر زوزنی) (یادداشت مؤلف) (دهار). قمار باختن. (یادداشت مؤلف) (منتهی الارب، مادهء ی س ر) (آنندراج) (غیاث) (ترجمان القرآن جرجانی ص97). || قمار کردن به ازلام. (ناظم الاطباء). || (اِ) قمار. (منتهی الارب). هر قمار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قمار. (دهار) (مهذب الاسماء) (منتهی...
میسر
[مُ یَسْ سِ] (ع ص) سهل و آسان کننده. || مردی که دارای میش بسیارشیر باشد. (ناظم الاطباء). رجل میسر؛ مرد بسیارگوسفند یا بسیارشتر. مقابل مجنب. (یادداشت مؤلف).
میسر
[مُ یَسْ سَ] (ع اِ) نواله ای که از تخم مرغ و گوشت ترتیب می دهند. (ناظم الاطباء). بزماورد. (مهذب الاسماء) (دهار). نوعی حلواست. به معنی نواله است که زماورد باشد. (از آنندراج). بزماورد. زماورد. نرجس المائده. لقمهء خلیفه. لقمهء قاضی. نواله. نرگس خوان. نرگسهء خوان. مهنا. (یادداشت مؤلف). رجوع...
میسر
[مُ یَسْ سَ] (ع ص) ممکن و هر چیز سهل و آسان کرده شده و هر چیز شدنی و ممکن الحصول و کردنی و قابل عمل و کار. (ناظم الاطباء). آسان کرده شده اسم مفعول از تیسیر مأخوذ از یسر به ضم که به معنی آسانی است و کسانی که...
میسرت
[مَ سَ رَ] (ع اِ) رجوع به میسره و میسره شود.
می سرشت
[مَ / مِ سِ رِ] (ص مرکب)می گون. می گونه. که طبیعت می داشته باشد. که به سرشت و طینت شراب باشد. که چون می سرخگون و مستی فزا باشد. سرشته با می. || مجازاً گلگون. سرخ :
دو برگ گلش سوسن می سرشت
دو شمشاد عنبرفروش بهشت.
اسدی (گرشاسب نامه ص166).
میسره
[مَ سَ رَ] (ع اِ) سوی دست چپ، خلاف میمنه. (ناظم الاطباء). سوی چپ. (آنندراج) (منتهی الارب). دست چپ. (مهذب الاسماء) (دهار). خلاف میمنه. (از اقرب الموارد). سمت چپ. سوی دست چپ. یسر. میسره. مقابل میمنه. (یادداشت مؤلف).
