احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد لیث، شحنهء بخارا. رجوع به حبط 1 ص 324 و 325 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد محاملی شافعی، مکنی به ابوالحسن. او راست: کتاب القولین و الوجهین. کتاب المقنع فی فروع الشافعیه. لباب الفقه کبیر. لباب الفقه صغیر. عدّه المسافر و کفایه الحاضر. وفات او415 ه .ق . بوده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد المدبر. او را هفتاد ورقه شعر است. (ابن الندیم).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد المصری (الشیخ الزاهد)بن سلیمان. المتوفی سنه 819 ه .ق . و دفن بجامعه بمصر و قبره یزار. او راست: منظومه الستین مسئله (فقه الشافعی). انظر العقدالثمین بشرح منظومه الستین مسئله تألیف النووی الجاوی. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد مصری، معروف به ابن ولاد، فقیه نحوی، مکنی به ابوالعباس. رجوع به ابن ولاد ابوالعباس احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد معصوم (سید)بن نصیرالدین بن ابراهیم، پدر سید علیخان صاحب تصانیف معروفه. مردی ادیب و فاضل بود. مولد او بطائف از بلاد حجاز بسال 1027 ه .ق . و در 1055 باستدعای شاهنشاه عبدالله بن محمد قطب شاه حیدرآباد عازم آن شهر شد و پادشاه دختر...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد مقدسی حنبلی، ملقب بشهاب الدین. او راست: شرح الفیهء ابن معطی. وفات وی به سال 728 ه .ق . بود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد مقدسی شافعی، مکنی به ابومحمود و مقلب بشهاب الدین. او راست: مثیرالغرام الی زیاره القدس و الشام. وفات وی به سال 765 ه .ق . بود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد المکی. ابوعبیدالله محمد بن عمران المرزبانی در الموشح از وی روایت کرده است. (الموشح چ مصر ص 39، 71، 79، 159، 203، 219، 364، 367).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد المنشوری، مکنی به ابوسعد(1). از شعرای دربار محمودبن سبکتکین، و صاحب چهارمقاله نام او را جزو شاعران آل ناصرالدین (غزنویان) آورده است و رشید وطواط در حدائق السحر گوید: منشوری در صنعت تلون از صنایع لفظیهء بدیع یعنی شعری که ممکن باشد در دو بحر...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد منصوری. رجوع به هائم ابوالعباس احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد منوفی هروی. او تاریخ ابن اعصم کوفی را ترجمه کرده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد موصلی نحوی فقیه، مکنی به ابوالعباس و مشهور بأخفش خامس. ابن جنی از شاگردان اوست. او راست: کتاب فی تعلیل القراآت السبع. (روضات الجنات ص 55 س 10).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد مؤید، مکنی به ابوالنصر و ملقب بامام. او راست: عده السالکین و عمده السائرین.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد المهلبی، مکنی به ابوالعباس. محمد بن اسحاق الندیم گوید: وی مقیم مصر و معروف به برجانی بود و وی را تصانیف است ازجمله: کتاب شرح علل النحو. کتاب المختصر فی النحو. یاقوت گوید: در همین زمان مصری نحوی دیگر هست معروف بمهلبی که نامش علی...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد میدانی. رجوع به ابوالفضل احمدبن محمد بن احمد... و میدانی و احمدبن محمد بن احمدبن ابراهیم شود. و او راست: کتاب الامثال. السامی فی الاسامی. مأوی الغریب و مرعی الادیب. نزهه الطرف فی علم الصرف. شرح المفضلیات. مصادر.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد المیم [ ازین جا در لباب الالباب عوفی چ لیدن چند سطری تباه شده است ]. وی ازشعراء آل سلجوق بوده و قصیدهء ذیل بر منوال شعر مختاری اختیار شده است:
ای باغ روی دوست به نسرین مغرقی
وز نو بهار باغ ارم برده رونقی
از رخ بگاه...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد میمون البریدی(1)، مکنی به ابوالحسین. یکی از وزرای متقی عباسی. (مجمل التواریخ و القصص ص 379).
(1) - ملک الشعراء بهار در حاشیهء ص 379 مجمل التواریخ نوشته اند: و هو بوالحسین بن میمون. و احمدبن محمد البریدی کسی دیگر است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد ناطقی حنفی، مکنی به ابوالعباس. متوفی به سال 446 ه .ق . او راست: کتاب الاجناس فی الفروع. و کتاب الاحکام در فقه حنفی.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد النامی، مکنی به ابوالعباس. رجوع به نامی... شود.
