احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد الخطیب الشافعی القسطلانی، مکنی به ابوالعباس. متوفی به سال 923 ه .ق . او راست: امتاع الاسماع و الابصار. تلخیص ارشاد اسماعیل بن ابی بکربن مقری. شرح صحیح بخاری. مناهج الهدایه. شرح صحیح مسلم موسوم به منهاج الابتهاج. نزهه الابرار فی مناقب الشیخ ابی العباس...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد خلال بغدادی، مکنی به ابوبکر حنبلی. او راست: کتاب جامع العلوم احمدبن حنبل. وفات او311 ه .ق . بوده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد خوارزمی بیرونی. رجوع به ابوریحان ... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد خوارزمی. رجوع به برقی ابوبکر... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد خولانی. رجوع به ابوجعفربن ابار شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد خیاط، مکنی به ابوالعباس. نایب عمادالدوله بن بویه. رجوع بتجارب السلف ص 223 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد دارمی، مکنی به ابوالعباس مصیصی و معروف به نامی. شاعر عرب در دربار سیف الدوله حمدانی و از مدّاحان او بود. وی در طبقهء ابوالطیب متنبی محسوب است. وفاتش به سال 399 یا 371 ه .ق . بحلب اتفاق افتاد.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد درویش. او راست: السیره الاحمدیه فی تاریخ خیرالبریه که در بولاق بسالهای 1314-1315 ه .ق . بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد دله، مکنی به ابوالمکارم. او راست: المبهر فی القراآت العشره و منظومه ای موسوم به المجهره فی القراآت العشره. وفات 653 ه .ق .
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد دمشقی. رجوع به ابن الخیاط شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد دنیسری بن عطار، مکنی به ابوالعباس مصری. شاعر. او راست: المآنس فی هجا بنی مکانس و عنوان السعاده فی المدائح النبویه و فرائدالاعصار فی مدح النبی المختار. وفات بسال 794 ه .ق . و در مورد دیگر حاجی خلیفه 798 گفته است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد دینوری.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد دینوری، مکنی به ابوالعباس. از عرفای اوائل مائهء چهارم هجریه است و معاصر است با مستکفی و المطیع لله عباسی، بکرامت و زهد در میان این طبقه معروف و به بیان نیکو در عداد این سلسله موصوف بود. مردی زاهد و عابد و اهل حال...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد رازی، مکنی به ابوزرعه. نشو و نمایش در ری بوده است و در مائهء چهارم هجریه میزیسته و در میان این طبقه معروف است. شیخ الاسلام خواجهء اجل عبدالله انصاری نگاشته که من سیزده تن از این طبقه را دیده ام که وی را دیده...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد رعینی اشبیلی، مکنی به ابوالعباس. مقری و ادیب. وفات در 604 ه .ق .
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد رودباری. یکی از مشایخ صوفیه. رجوع به ابوعلی احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد رومی حنفی. او راست: القول الاصوب فی الحکم بالصحه و الموجب. وفات به سال 717 ه .ق .
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد زاهد یا زاهدی، ملقب بشهاب الدین. وفات 818 ه .ق . او راست: هدیه الناصح. مسائل الستین. رساله النور. هدایه المتعلم و عمده المعلم.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد زبیدی، مکنی به ابوعمرو. او راست: کتاب الاحتفال و آن منتخب اخبارالفقهاء حسن بن محمد زبیدی است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن محمد الزبیری. نسب او چنین است: احمدبن محمد بن محمد بن محمد بن عطاءاللهبن عوض الاسکندرانی الزبیری قاضی، ملقب بناصرالدین. ابن حجر دربارهء او گوید: او بر اقران خویش در عربیت فائق بود و تولیت قضاء شهر خویش داشت، سپس بقاهره شد و فضائل او در...
