هانی
(اِخ) ابن فراس الاسلمی. صحابی است. مجزأه بن زاهر از وی روایت کرده است. (الاصابه فی تمییز الصحابه).
هانی
(اِخ) ابن مالک الهمدانی، مکنی به ابومالک. صحابی است. ابن حبان گفته است که وی در یمن به خدمت پیغمبر رسید و اسلام آورد. البخاری ذکر کرده است که وی در یمن بر دست پیغمبر اسلام آورد و رسول دست بر سر وی کشید و او را به برکت دعا...
هانی
(اِخ) المخزومی، مکنی به ابومخزوم. صحابی است. (الاصابه فی تمییز الصحابه).
هانی
(اِخ) ابن مسعودبن ارسلان بن مالک اللخمی، ملقب به غضنفر ابوالاهوال. از امرای بنی لخم بود که به سال 216 ه . ق. بعد از پدرش مسعود به امارت بنی لخم رسید و در شویفات (لبنان) اقامت گزید. (از اعلام زرکلی چ 2 ج9 ص53).
هانی
(اِخ) ابن مسعودبن عمرو الشیبانی. از روسا و پهلوانان عرب جاهلیت و فرمانده سپاه عرب در جنگ ذی قار بود. این جنگ بین سپاه کسری پادشاه ساسانی و چند قبیله از اعراب، از جمله بنی شیبان، بنی بکر و بنی تمیم در بیابان ذی قار واقع شد. توضیح اینکه خسروپرویز...
هانی
(اِخ) ابن نیاراالانصاری، مکنی به ابوبرده. صحابی است. جابربن عبدالله و پسرش عبدالرحمان بن جابر و نصربن یسار و کعب بن عمیربن عقبه بن نیار و براءبن عازب از او روایت کرده اند. (الاصابه فی تمییز الصحابه ج7 ص17).
هانی
(اِخ) ابن هانی. یکی از ولات طبرستان که پس از سلیمان بن منصور، به فرمان هارون الرشید ولایت آن سامان یافت. وی مردی مصلح و عادل بود و در مدت ولایت وی طبرستان امنیت کامل داشت. (از تاریخ طبرستان ابن اسفندیار) (از تاریخ طبرستان و رویان و مازندران مرعشی).
هانی
(اِخ) ابن یزیدبن نهیک المذحجی یا النخعی، مکنی به ابوشریح، صحابی است. احمد و بخاری در علم ادب از وی اخراج حدیث کردند و ابوداود و نسائی از طریق یزیدبن المقدام بن شریح بن هانی و وی از جدش شریح و شریح از پدرش هانی حدیث اخراج کرد. ابوداود آورده...
هانی ء
[نِءْ] (ع ص) نوکر. خادم. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
هانیبال
(اِخ) سردار و فرمانروای معروف کارتاژ پسر هامیلکار بارکا(1) سردار کارتاژی در 247 ق. م. متولد شد، پدرش وی را با کینهء رم پرورش داد. مشهور است در سن 9سالگی سوگند یاد کرد که روزی انتقام کارتاژ را از دشمنان بگیرد. در سن 23سالگی به اسپانیا رفت و چند سالی...
هانیس
(اِخ) دهی از دهستان ییلاق بخش حومهء شهرستان سنندج است. در 15 هزارگزی جنوب خاور سنندج و 6 هزارگزی جنوب شوسهء سنندج به همدان واقع شده. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر و دارای 495 تن سکنهء کردی زبان است. از چشمه مشروب میشود و محصولش غلات و شغل اهالی زراعت...
هانی گرمله
[گَ مَ لَ] (اِخ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوهء شهرستان سنندج. واقع در 66 هزارگزی شمال باختر پاوه و 18 هزارگزی شمال باختر نوسود و 3 هزارگزی مرز ایران و عراق. ناحیه ای است کوهستانی. سردسیر و دارای 816 تن سکنهء کردی و فارسی زبان است. آب...
هاو
(صوت) کلمه ای است که در هنگام حمله بر دشمن استعمال میکنند. (ناظم الاطباء) (اشتنگاس).
هاوائی
(اِخ)(1) یا ساندویچ(2)، ایالت پنجاهم از ایالات متحدهء امریکا که به صورت مجمع الجزایری در اقیانوس آرام در جنوب مدار رأس السرطان بین َ55، ْ18 وَ25، ْ28 عرض شمالی و َ48، ْ154 و َ25، ْ178 طول غربی قرار دارد. مجمع الجزایر هاوائی که جزایر ساندویچ نیز نامیده میشود از هشت...
هاوانا
(اِخ)(1) پایتخت جمهوری کوبا و مهمترین شهر تجارتی آن کشور است که در ساحل شمالی از قسمت غربی جزیرهء کوبا بین َ9، ْ23 و َ22 و ْ82 طول غربی واقع شده. جمعیت آن بر طبق آمار سال 1951 م. 800000 تن بوده است این شهر از بنادر مهم و پر...
هاور
(اِخ)(1) لو. دومین بندر فرانسه و مرکز ایالت سِن ماریتیم(2) در آن کشور که در مصب رود سن(3) به دریای مانش واقع شده و در 143 میلی شمال غربی پاریس و 55 میلی مغرب روئن(4) قرار دارد. جمعیت آن بر طبق آمار سال 1954 م. 137175 تن بوده است. لوهاور...
هاورث
(اِخ)(1) سر والتر نورمان. شیمیدان معروف انگلیسی و برندهء جایزهء نوبل سال 1937 م. به سال 1883 م. به دنیا آمد وی در شیمی آلی مقام ارجمندی داشت و جایزهء نوبل را در شیمی بسبب کار مهم خود در کربوهیدراتها و ویتامین Cبه دست آورد، از سال 1925 تا 1948...
هاوستین
[وِ] (اِخ) دهی است از دهستان دیزمار باختری بخش ورزقان شهرستان اهر. واقع در 21 هزارگزی باختر خروانق (مرکز دهستان) و 23 هزارگزی شوسهء تبریز به جلفا. ناحیه ای است کوهستانی، معتدل و دارای 517 تن سکنهء ترک زبان است. آب آن از دو رشته چشمه و محصولش غلات، سردرختی...
هاوش
[وُ] (اِ) به لغت زند و پازند امت را گویند مطلقاً یعنی امت هر پیغمبر. هاوشت. || متعلق و وابسته. (برهان) (ناظم الاطباء).
هاوشت
[وُ] (اِ) رجوع به هاوش شود. در پهلوی hawisht به معنی مغ (روحانی زرتشتی)، موبد. شاگرد. روحانی جوان (زرتشتی) که در مراسم دینی به قربانی کننده، یاری کند. در اوستا havishtaآمده که در فرهنگهای فارسی جزو لغات زند و پازند ضبط شده و به معنی امت گرفته اند. (پورداود، خرده...
