نصیرایی
[نَ] (اِخ) دهی است از دهستان دهلو بخش میناب شهرستان بندرعباس، در 10 هزارگزی مغرب میناب بر سر راه میناب به بندرعباس، در جلگهء گرمسیری واقع است و 800 تن سکنه دارد آبش از رودخانه، محصولش خرما، شغل اهالی زراعت است (از فرهنگ ( جغرافیایی ایران ج 8 ص 411.
نصیربلاغی
( [نَ بُ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4.
نصیرثانی
[نَ رِ] (اِخ) رجوع به نصیر (میرزا) محمد اصفهانی شود.
نصیرکندی
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه در 8 هزارگزی جنوب شرقی میاندوآب، بر سر راه میاندوآب به شاهین دژ، در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 394 تن سکنه دارد آبش از زرینه رود، محصولش غلات و ( حبوبات و چغندرقند و کشمش...
نصیرکندی
[نَ کَ] (اِخ) دهی است از دهستان خروسلو بخش گرمی شهرستان اردبیل در 20 هزارگزی جنوب غربی گرمی بر سر راه گرمی به اردبیل، در جلگهء گرمسیری واقع است 148 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله ( داری و جاجیم بافی...
نصیرکندی
( [نَ کَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4.
نصیرکندی
( [نَ کَ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سراجوی بخش مرکزی شهرستان مراغه (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4.
نصیرمحله
[نَ مَ حَ لْ لِ] (اِخ) دهی است از دهستان شفت، بخش مرکزی شهرستان فومن، در 15 هزارگزی جنوب شرقی فومن، در جلگهء معتدل هوای مرطوبی واقع است و 842 تن سکنه دارد آبش از نهرسنگ، محصولش برنج و چای و لبنیات و عسل، شغل اهالی ( زراعت و گله...
نصیری
( [نَ] (ص نسبی، اِ) نوعی از خربزهء خوب (آنندراج) نوعی از خربزهء اعلا (ناظم الاطباء) : انواع شکر ز بی نظیری باشند نصیری( 1 نصیریتأثیر (از آنندراج) ( 1) - نصیری [ نُ صَ ] به معنی فدوی، جان نثار و راسخ الاعتقاد مستعمل است (غیاث اللغات).
نصیری
[نَ] (اِخ) (میرزا) لطفعلی بن محمدکاظم تبریزی ملقب به صدرالافاضل و مشهور به ادیب و متخلص به فانی و بعداً به دانش، از علمای معقول و منقول و از شاعران متأخر است به سال 1268 ه ق در شیراز تولد یافت سپس به تهران آمد و در سال 1350...
نصیری
[نَ] (اِخ) (میرزا) محمدرضابن عبدالحسین طوسی اصفهانی، از علمای امامیهء قرن یازدهم و مؤلف کتاب تفسیرالائمه است (از ریحانه الادب ج 4 ص 206 ) و نیز رجوع به اعیان الشیعه شود.
نصیری
[نُ صَ] (ص نسبی) به معنی، فدوی، جان نثار و راسخ الاعتقاد مستعمل است (غیاث اللغات) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) رجوع به مادهء بعد شود.
نصیری
[نُ صَ یْ / نُ صَیْی] (ص نسبی)منسوب به نصیر که یکی از فدائیان حضرت علی کرم الله وجهه بود که آن حضرت را خدا می گفت و آن حضرت او را به قتل می رسانیدند باز او زنده می شد، قصهء حیات و ممات او مشهور است (غیاث اللغات)...
نصیری بخارایی
[نَ یِ بُ] (اِخ) رجوع به عصمت بخارایی شود.
نصیریه
[نَ ریْ یَ] (اِخ) فرقه ای از غلاه شیعه (از اقرب الموارد) طایفه ای از غلاه شیعه که منسوبند به ابن نصیر وکیل امام یازدهم، به نام علویون نیز معروفند، جمعیت ایشان در حدود 250000 نفر است (از اعلام المنجد) رجوع به نُصَیَّریه شود.
نصیریه
[نُ صَ یْ یَ] (اِخ) نام فرقه ای از غلاه شیعه که پیروان نصیر نمری اند و گویند خدا در وجود علی حلول کرده است (از اقرب الموارد) قالوا: ان الله حل فی علی رضی الله عنه (تعریفات) فرقه ای از غلاه شیعه و معتقدند که حق تعالی در ذات...
نصیص
[نَ] (ع ص) سیر نصیص؛ رفتار رفیع و با کوشش (منتهی الارب) (آنندراج) سیر جد رفیع (اقرب الموارد) (متن اللغه) نَصّ (متن اللغه) رفتار تند و تیز و شتاب (ناظم الاطباء (||) اِ) نصیص القوم، عدد قوم( 1) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از متن اللغه||) (مص) بانگ کردن کباب...
نصیع
[نَ] (ع ص) روشن بی آمیغ (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) خالص صافی (اقرب الموارد) (المنجد).
نصیف
[نَ] (ع اِ) نیمهء چیزی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) نیمه (مهذب الاسماء) نصف یکی از دو شقهء چیزی (از متن اللغه) نیمهء هر چیز (غیاث اللغات) دو یک نیم نصف (یادداشت مؤلف ||) معجر مقنعهء زنان (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) کواشمه (مهذب...
نصیف
[نُ صَ] (ع ص مصغر) زن میانه سال خرد و کوچک (ناظم الاطباء) تصغیر نَصَف است (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) رجوع به نصف شود.
