احمد
[اَ مَ] (اِخ) خاورانی. رجوع به ابوالفضل احمدبن ابی باکر... و رجوع به احمدبن ابی باکر... شود. و صاحب روضات نام او را احمدبن ابی بکربن ابی محمد الخاورانی آورده است. (روضات الجنات ص85).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خجندی. یکی از سه تن تجار مسلمان که با مقداری جامه های زربفت قیمتی نزد چنگیزخان رفتند و چنگیز امتعهء ایشان را بقیمت خوب بخرید و در اکرام ایشان بسیار کوشید و جماعتی از تجار رعیت خود را با فرستادگانی همراه تجار مسلمان کرده بممالک خوارزمشاه فرستاد....
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خجندی برهانی ملقب بعلاءالدین. او راست: القصاری در تصریف.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خرّاز. رجوع به ابوسعید خرّاز احمد... و رجوع به احمدبن عیسی الخرّاز شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خراسانی. رجوع به نفحات الانس جامی ص147 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خرقی بن محمد بن احمد. از ائمهء محدثین است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خصّاف. رجوع به احمدبن عمر شیبانی حنفی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خصافی حنفی. رجوع به احمدبن علی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خطابی. رجوع به ابوسلیمان احمد یا حمدبن محمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خطی بحرانی. رجوع به احمد بحرانی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خطیب بغدادی. رجوع به احمدبن علی... و رجوع به خطیب احمدبن علی و رجوع به روضات الجنات ص78 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) الخطیب الجاوی. رجوع به خطیب الجاوی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خطیب النکاباوی الشافعی. او راست: رفع الالتباس عن حکم الانواط المتعامله بها بین الناس. در مکه بسال 1329 ه . ق. طبع شده. و صلح الجماعتین بجواز تعددالجمعتین. در هامش آن سه رساله است: اول: شروط الجمعیه. دوم: جوازالعمل بالقول القدیم للامام الشافعی کلاهما لابی بکربن السید...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خفاجی مصری ملقب به شهاب الدین. او راست: خبایاالزوایا فیما فی الرجال من البقایا و شرحی مفصل در غایت تدقیق بر شفا فی تعریف حقوق مصطفی (ص) تألیف عیاض بن موسی قاضی یحصبی در سه مجلد و شرح درّه الغواص حریری. وفات او بسال 1096 ه ....
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خلج (امیر...). از امرای امیرعادل که با سپاه خویش بهمراهی شاه منصور برای جنگ با عاصیان گسیل شد و این امیراحمد مردی کار کرده و جهاندیده بود و گرم و سرد جهان کشیده و در علم یورش و کار جنگ مهارتی عظیم داشت. رجوع بذیل جامع التواریخ...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خلوتی مالکی. او راست قصیده ای موسوم به: سمط العقود فی مدح سرّالوجود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خلوصی پاشا. یکی از وزرای زمان سلطان محمود خان ثانی عثمانی است. او از تربیت شدگان باب عالی بود و بمناصب کدخدائی، صدارت و نظارت مهمات حربیه رسید و در اواخر سال 1243 ه . ق. رتبهء وزارت با مرتبت قائم مقامی صدارت عظمی داشت و در...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خوارزمی ملقب به محیی الدین. او راست: تبیین الحقایق کما اکتنز فیه من الدقائق که مختصر کتابی است بهمین اسم.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خوارزمی. در ترجمهء تاریخ یمینی ص47 ببعد آمده است که: احمد خوارزمی از جملهء خواص حضرت نوح بن منصور سامانی بود و هر سال حملی بردست او بکعبهء معظم و مدینهء مکرم فرستادی تا بر اشراف حرمین و فقراء و مستحقان صرف کردی و بمصاب استحقاق و...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) خوارزمی. رجوع به ابوریحان بیرونی و رجوع بروضات الجنات ص68 شود.
