احمد
[اَ مَ] (اِخ) جمال الدین. رجوع به احمدبن عبدالله بن هشام شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جمال الدین. رجوع به احمدبن عمر بن ابراهیم انصاری... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جمال الدین. رجوع به احمدبن عمر بن اسماعیل بن محمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جمال الدین (شیخ...). رجوع به احمدبن علی بن تمات... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جمال الدین (کیا...). رجوع به احمد (کیا جمال الدین...) شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جمال الدین بن طاوس علوی حلی. برادر سید رضی الدین علی بن طاوس که هردو از محترمین سادات حله و از رؤسای شیعهء امامیه و از مؤلفین این طایفه بوده اند. وفات احمد بسال 673 ه . ق. بود. (تاریخ مغول تألیف اقبال ص501).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جمال الدین التونسی یکی از مدرسین عالی رتبهء جامع زیتونهء تونس. او راست: بلوغ الارب فی مآثر الشیخ الذهب. والشیخ الذهب هو شیخه فی الطریق. طبع تونس بسال 1322 ه . ق. در دو جزء و صاحب مجله المنار. (جزء 10 ص873) گوید: هذاالکتاب محشو بلخرافات و...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) الجمالی. رجوع به جمالی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جوال گر (شیخ...). جامی در نفحات الانس ص175 آرد: شیخ الاسلام گفت که وی نیز از یاران ایشان است در صحبت یکدیگر بودند از فرغانه بوده و در حرم مجاور. شیخ الاسلام گفت: که شیخ عمو گفته که وقتی بمکه تنگی افتاده از صوفیان قومی متأهل شدند...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جوهری مشهور بابن عیاش. او احمدبن محمد بن عبدالله بن حسن عیاش بن ابراهیم بن ایوب الجوهری و از جملهء معاصرین شیخ طوسی است و از او جعفربن محمد الدوریستی روایت کند. او راست: کتاب مقتضب الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر باقتفای نوشته های علی...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) جیلانی. رجوع به احمدبن احمد جیلانی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) چشتی (شیخ...) برادر خواجه اسماعیل چشتی. جامی در نفحات الانس ص218 آرد: این شیخ احمد چشتی غیر خواجه ابواحمد ابدال است که شیخ الاسلام وی را ندیده زیرا که وی متقدم است و غیر خواجه احمدبن خواجه مودودست که وی از متأخرانست و شیخ الاسلام را ندیده....
احمد
[اَ مَ] (اِخ) چلبی. یکی از مشاهیر علما و شعرای دورهء سلطان سلیمان عثمانی است، پسر سنان چلبی. و این بیت از اوست:
دائم اوسک رقیبه رعایتده یارمز
برایتجه یوق یاننده بزم اعتبارمز.
رجوع به قاموس الاعلام شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) چوکانچی (امیر سلطان...) از امرای سلطان حسین میرزا که بضبط جهات خواجه فخرالدین مأمور استرآباد شد. رجوع بحبط ج2 ص264 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سلطان...) چهارشنبه از جملهء محرکین سلطان بیگم عمهء شاهزاده پاینده در تسخیر هرات برای برادرزادهء خویش. رجوع بحبط ج2 ص240 و 254 و 275 (؟) شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) حاجی (امیر...) حاکم هرات و صاحب اختیار سرکار ماوراءالنهر بزمان سلطان حسین میرزای تیموری. رجوع به حبط ج2 ص264 و 250 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) حاجی (شیخ...) جامی در نفحات الانس ص219 آرد: شیخ الاسلام گفت که: شیخ احمد حاجی از پیران منست، شیخ حصری را دیده بود و ابوالحسن طرزی و غیر ایشان را و از ایشان حکایت میکردی. وی را گفتم که: از حصری هیچ یاد داری؟ گفت: با یکی...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) الحارث الخراز. ابوعبیدالله محمد بن عمران المرزبانی در الموشح از او روایت کرده است. (الموشح چ مصر ص116، 271، 283، 285، 289، 291، 324).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) حافظ. رجوع به احمدبن علی خطیب بغدادی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) حافظ مدرس علم جغرافی در مدارس متوسطهء مصر. او راست: الجغرافیه الحدیثه در 3 جزء طبع اسکندریه سال 1329 ه . ق. (معجم المطبوعات).
