احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن وهبان، ملقب به شهاب الدین. او راست قصیده ای موسوم بقرائه ابی عمرو. صاحب کشف الظنون در ردیف قرائت قصیدهء فوق را به نام قرائه ابی عمرو قصیده للشیخ الامام شهاب الدین احمدبن وهبان می آورد و میگوید: ابن قصیده را شیخ امام شمس الدین محمد...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هائم شافعی مصری قدسی، ملقب به شهاب الدین. او راست: الفصول المهمه فی مواریث الامه. کتاب الحاوی فی الحساب. کفایه الفرائض. شرح ارجوزهء ابن الیاسمین، و آن را به سال 789 ه .ق . بمکه نوشته است. التحفه القدسیه، و آن منظومه ای است در فرائض....
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هادی بن شهاب الدین. یکی از بزرگان مشایخ یمن. وفات او1045 ه .ق . است. رجوع به ابن سقاف شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هارون الشیخ ابوبکر شهاب الدین. او راست: شرح اللفظ اللائق و المعنی الرائق علی قصیده تتضمن الغازاً که در مطبعه الموسوعات به سال 1318 ه .ق . بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هارون بغوی شاطبی حافظ سلفی. محدث و ادیبی متفنن. وی از پدر خود و ابن هذیل استماع حدیث کرد و در معرفت رجال حجت بود و در سفر مکه از سلفی حدیث شنید و در وقعهء عقاب یعنی جنگی که میان محمد بن یعقوب و فرنگ...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هارون الشرابی. رجوع بتاریخ الحکماء قفطی ص387 س 14 و عیون الانباء ج 1 ص177 و 178 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هبه اللهبن احمدبن محمد بن حسن، معروف به ابن عساکر دمشقی شامی شافعی و مکنی به ابوالفضل یا ابوالیمن. صاحب روضات الجنات گوید: در کتب تراجم، شرح حال او نیافتم و در ابن خلکان و طبقات النحاه عنوان مخصوصی ندارد و این از عدم مهارت او...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هبه اللهبن العلاءبن منصور المخزومی الادیب النحوی، المعروف به الصدربن الزاهد، مکنی به ابوالعباس. وفات او به سیزدهم رجب به سال 611 ه .ق . در هشتاد و اند سالگی بود. و او اختصاصی عظیم به شیخ ابوسعیدبن خشاب داشت و هیچگاه از وی مفارقت نمی...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هبه الله المدائنی، مکنی به ابوالمعالی، و نام دیگر او قاسم بن هبه الله است. وفات او به سال 656 ه .ق . بوده است. او راست: کتاب احکام الجدل و المناظره علی اصطلاح الخراسانیین و العراقیین.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هبل. رجوع به احمدبن مهذب الدین ابوالحسن علی بن احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هارون الرشید، معروف به سبتی، فرزند خلیفهء عباسی هارون الرشید. بسبب ترک و تجرید و توجه بآخرت و عبادت شهرت یافته گویند روزهای شنبه مزدوری و از حاصل دسترنج خویش باقی ایام هفته معیشت میکرد. از اینروی بسبتی معروف گردیده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هشام. او را پنجاه ورقه شعر است. (ابن الندیم).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هشام. رجوع به احمدبن احمدبن هشام... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هلال. او راست: کتاب الرقی والتعاویذ. (ابن الندیم).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هلال البکیل. رجوع به ابونصر احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن همدم کتخذای، معروف بسهیلی. او راست: عجائب المآئر و غرائب النوادر، به ترکی.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هولا کو تکودار. او پس از درگذشتن برادر خود به سال 681 ه .ق . ابقاخان وارث تاج و تخت شد و مسلمانی گرفت و نام خویش تکودار را باحمد بگردانید و عساکر و طائفهء خویش را بقبول اسلام خواند و بهمهء پادشائی های مسلمانی سفراء...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن هیثم بن فراس بن محمد بن عطاء الشامی. یاقوت از مرزبانی آرد که: او یکی از روات بسیارحدیث است و از وی حسن بن علیل عنزی و ابوبکر وکیع روایت کنند. و یاقوت گوید: پدر او هیثم بن فراس شاعری بسیارشعر و جدّ او فراس از...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن یاسین، مکنی به ابواسحاق. او راست: تاریخ هرات.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن یحیی، مکنی به ابوالعباس. از معتبرین عرفای اوایل مائهء چهارم هجریه است و از اهالی شیراز، در بدایت سلطنت آل بویه در آن ملک معروف و مشهور بوده و بخوبی حال موصوف و مرشد عارف کامل و شیخ اجل ابوعبدالله بن خفیف است و او در...
