احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی الفقیه ابوبکربن المصری بن الرباب. وفات او پس از سنهء 3 ه .ق . است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی مردویه (حافظ...). محدث است. و رجوع به ابن مردویه احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی موصلی، مکنی به ابوالعباس. او راست دو کتاب در اختصار احیاءالعلوم غزالی. وفات او در 622 ه .ق . بوده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن الموفق، مکنی به ابوالعباس و ملقب بمعتضد. شانزدهمین خلیفهء عباسی. خوندمیر در حبیب السیر ج 1 ص 297 آرد: المعتضد بالله ابوالعباس احمدبن الموفق بن المتوکل. بروایت مؤرخان معتمد، معتضد در ایام دولت معتمد شبی در خواب دید که شخصی در کنار دجله ایستاده و هرگاه...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن المؤید السمرقندی، ملقب بشهاب الدین. رجوع به شهاب الدین و لباب الالباب ج 2 ص 363 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن مهدی بن ابی ذر النراقی الکاشانی. فقیهی از مردم نراق کاشان، جامع اکثر علوم از فقه و اصول و ریاضی و نجوم و غیرها و با جنبهء فقاهت نیز شعر می گفت و صافی تخلص می کرد. و عظیم الجثه و بطین و متبدن بود و...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن مهذب الدین ابوالحسن علی بن احمدبن علی بن هبل، ملقب به شمس الدین بن هبل و مکنی به ابوالعباس. وی به روز آدینهء بیستم جمادی الاَخره سال 548 ه .ق . پیش از طلوع آفتاب از مادر بزاد. او بصناعت طب مشتغل و در ادب متمیز...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن مهل بانبی، از مردم بانب، قریه ای به بخارا. محدث است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن مهلهل بردانی. فقیه حنبلی از مردم بردان، دهی در اسکاف.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (میرزا سلطان...) ابن میرزا سیدی احمد. مؤلف حبیب السیر (ج 2 ص 172) بنقل از روضه الصفا آرد: روزی میرزا سلطان احمدبن میرزا سیدی احمدبن میرزا میرانشاه میفرموده که دفتر سان صاحبقران گیتی ستان [ امیر تیمور گورکان ]پیش من است و از آن اوراق بوضوح می...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن میرزا عبداللطیف (میرزا...). مؤلف حبیب السیر آرد (ج2 ص229): سلطان سعید [ ابوسعید تیموری ]چون... از جانب بلخ خبر خروج اولاد میرزا عبداللطیف رسید مصلحت توقف در خراسان ندید و در نهم شوال 861 ه .ق . عنان بطرف ماوراءالنّهر گردانید جمعی از امرا و لشکریان...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن میکال، مکنی به ابونصر. رجوع بترجمهء یمینی ص431 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن میکال، ملقب بعبیدالله ابوالنصر و مکنی به ابوالفضل. او راست: مخزن البلاغه فی التاریخ.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن میمون. از وزرای متقی و مکتفی عباسی. (دستورالوزراء ص2 و حبط ج1 ص 304).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن میمون ابی الحواری، مکنی به ابوالحسن. رجوع به احمدبن ابی الحواری شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن النائب الانصاری رجوع به احمدبک شود. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن نابت اندلسی. محدث است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن ناصربن طاهر حسینی حنفی، ملقب ببرهان الدین و مکنی به ابوالمعالی. متوفی به سال 689 ه .ق . او راست: تفسیر.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن ناصرالحق کبیر. رجوع به ابوالحسین احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن نامربن الباعونی، مکنی به ابوالعباس و ملقب بقاضی شهاب الدین. او راست منظومه ای در فقه شافعی به نام عباب فی فقه الشافعی. و وفات او بسال 810 ه .ق . بوده است.
