احمد
[اَ مَ] (اِخ) احمد معصومی. رجوع به ابوعبدالله معصومی اصفهانی و تتمهء صوان الحکمه چ لاهور ص95 شود. و نام او را بعضی احمد و برخی محمد بن احمد گفته اند.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) معین الدین مکنی به ابونصر کاشی. رجوع به ابونصر احمد کاشی معین الدین شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) معین الدین. رجوع به احمدبن محمد بن جریر... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) مغربی مقری. او راست: تاریخ اندلس و شرحی بر مقدمهء ابن خلدون. وفات وی بسال 1041 ه . ق. بود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) مفتاح (الشیخ) (1329 ه . ق.). از استادان معارف و مدرس انشاء در دارالعلوم المصریه. او راست: رفع اللثام عن اسماء الضرغام، طبع مطبعه العاصمه بسال 1312 ه . ق. و مفتاح الافکار فی النثر المختار، طبع مطبعه جریده الاسلام بسال 1306 و 1314 ه . ق....
احمد
[اَ مَ] (اِخ) المقتدر. رجوع باحمدبن سلیمان... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) المقری. (معجم المطبوعات). رجوع به المقری المغربی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) مقریزی. رجوع باحمدبن عبدالقادر... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) المکاری الدمشقی [ و ظاهراً این نام مستعار است ]. او راست: البرهان السدید فی کشف الاسرار عن وجود الامیر عبدالمجید طبع لورنس من الولایات المتحده، بسال 1912 م. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) المکرم. دومین از امرای بنی صُلیح در صنعا. (473 - 484 ه . ق.).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ملک المحسن. رجوع به احمدبن صلاح الدین... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (ملک مظفر ابوالسعادات...). هشتمین از ممالیک برجی. آنگاه که پدر او ملک مؤید شیخ محمود ظاهر وفات کرد او یکسال و نیمه بود و برحسب وصیت پدر او را در 824 ه . ق. بسلطنت برداشتند و وصی ملک مؤید محمود که مدیر ملک بود اتابک طاطر...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) منجم. رجوع به احمد ابوحامد شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) منشوری. رجوع به احمدبن محمد مکنی به ابوسعد شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) منشی منصوری. او راست: سمط اللاَلی فی امضاآت الموالی. وفات وی بسال 1037 ه . ق. بود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) المنصور. سیزدهمین از امرای ارتقیهء ماردین. (765 - 769 ه . ق.).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) منصور مکنی به ابوالعباس بن محمد الشیخ. یکی از شرفای حسنی مراکش در 986 ه . ق. رجوع به ابوالعباس احمد المنصور... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) منوچهری دامغانی. رجوع به منوچهری احمدبن قوس... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) موصلی. مؤلف صفه الصفوه (جزء 4 ص161) آرد که: از احمد المیمونی از ولد میمون بن مهران روایت است که گفت: احمد الموصلی نزد ما آمد و من نزد او رفتم. مرا گفت: یا احمد ان تعمل قد عمل العاملون قبلک، و ان تعبد فقد تعبد المتعبدون...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) موصلی. رجوع به احمدبن یوسف بن حسن... کواشی موصلی شود.
