احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی، از بنی موسی. او راست: کتاب الحیل. کتاب بین فیه بطریق تعلیمی و مذهب هندسی انه لیس فی خارج کره الکواکب کره تاسعه. کتاب المسئله التی لقاها علی سندبن علی. کتاب مسائل جرت بین سند و بین احمد. کتاب مساحه الاکر و قسمه الزوایا بثلاثه...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی. رجوع به احمد ابوحامدبن موسی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن ابی عمار الحناط، صاحب ابوعبید القاسم بن سلام. چنانکه ابن بنت الفریابی گوید وفات وی بسال 281 ه .ق . بوده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن جعفربن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب، معروف بشاه چراغ و سیدالسادات. پدر اکرم وی امام موسی الکاظم علیه السلام پس از رضا علیه السلام او را از دیگر فرزندان عزیزتر داشتی، چنانکه ضیعهء معروف به یسیریه را بدو بخشید و...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن طاوس الفاطمی الحسنی الحلی، برادر ابی و امی سید رضی الدین علی بن موسی، و مادر او دختر ورام است. او مجتهدی واسع العلم و امام در فقه و اصول و ادب و رجال و از اورع و اتقی و اثبت و اجل فضلاء...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن شاکر. از بنی موسی بن شاکر که در اخراج کتب از بلاد روم با برادران خویش محمد و حسن کوشید. پدر ایشان موسی بن شاکر مصاحبت مأمون داشت و مأمون حق او را دربارهء اولاد وی مراعات کرد و او چون بمرد سه فرزند...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن العباس بن مجاهد المقری مکنی به ابوبکر. خطیب گوید: او شیخ قرائت روزگار خویش بود و وی در ربیع الاَخر سال 245 ه .ق . از مادر بزاد و در شعبان سال 324 بمرد و جسد وی در جانب شرقی مقبرهء باب البستان بخاک...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن علی، مشهور به ابن الوکیل و ملقب بشهاب الدین. او از طبقهء کرمانی و ضیاء قرمی است و نزد این دو شاگردی کرده است. و نحو از ابن عبدالمعطی فراگرفته است و او را حلقهء اشتغالی بمسجدالحرام بوده است. او راست: شرح الملحه المعنیه...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن قائم، ملقب به مجبر. محدث است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن نصرالله خزرجی، ملقب به شمس الدین. او راست: المصطفی من ادعیه المصطفی.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی بن یونس بن محمد بن منعه بن مالک بن محمد بن سعدبن سعیدبن عاصم بن عائذبن کعب بن قیس بن ابراهیم الاربلی الاصل الفقیه الشافعی. ابن خلکان گوید: او از خاندان ریاست و فضل و از مقدمان اربل و ملقب بشرف الدین است. وی امامی...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی، اخو حروری الجوهری. یکی از فقهاء شافعی. و کتاب المختصرالصغیر مزنی را روایت کرده است. (ابن الندیم).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی الاصفهانی، معروف به ابن مردویه. رجوع به ابن مردویه احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی جُبنی. محدث است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی الحمصی. وی چهار مقالهء اول کتاب المخروطات ابلینوس حکیم ریاضی را ترجمه کرده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی الخزاعی البصری، مکنی به ابوبکر. محدث است.
احمد
[اَ مَ] ((اِخ) منلا....) ابن موسی الخیالی. او راست: شرح قصیدهء نونیهء خضربیک. حاشیه بر شرح العقایدالعضدیهء علامه سیدشریف جرجانی. حاشیه بر شرح عقایدالنسفی. حاشیه بر صدرالشریعه. حاشیه بر حاشیهء سید شریف بر شرح مختصر عضد. تعلیقه بر مقاصدالطالبین تفتازانی. و حاج خلیفه در ذیل شرح قصیدهء نونیهء خضربیک وفات...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی طبری. علامه و امام شیعه، مکنی به ابوالحسین. او راست: منیر فی الفروع علی مذهب الهادی.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابن موسی العراوی. او راست: تاریخ اندلس. وفات او به سال 388 ه .ق . بود.
