جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه شرق: (تعداد کل: 12)
شرق
[شَ رَ / شَ رَ ق ق] (اِ صوت) صدای به هم خوردن دو چیز. (یادداشت مؤلف).
- شرق دست؛ آوایی که از خوردن کف دست به جایی آید، همچون: سینه زدن و غیره. ضرب شست :
گاه بگشوده گریبان، روز تا شب سینه را
در معابر از شرق دست گلگون می کنند.
ملک...
- شرق دست؛ آوایی که از خوردن کف دست به جایی آید، همچون: سینه زدن و غیره. ضرب شست :
گاه بگشوده گریبان، روز تا شب سینه را
در معابر از شرق دست گلگون می کنند.
ملک...
شرق
[شَ] (ع مص) برآمدن آفتاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (دهار) (از مهذب الاسماء) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). تابان شدن و برآمدن آفتاب. (آنندراج). || شکافتن گوش گوسپند را. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). شکافتن گوش گوسپند و بره را. (از اقرب الموارد). گوش گوسپند بشکافتن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر...
شرق
[شَ رَ] (ع مص) شکافته گوش شدن گوسپند به درازا. || به گلو ماندن آب و خدو. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). آب در گلو بماندن. (بحر الجواهر). در گلو گرفتن آب و جز آن. (یادداشت مؤلف). شراب و جز آن در گلو گرفتن. (تاج المصادر بیهقی)....
شرق
[شَ] (ع اِ) آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). ذکا. یوح. بوح. بیضا. خور. مهر. شارق. شمس. شید. (یادداشت مؤلف). خورشید. (مهذب الاسماء) :
چون در تنور شرق پزد نان گرم چرخ
آواز روزه بر همه اعضا برآورم.خاقانی.
|| سپیدی و روشنی آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم...
چون در تنور شرق پزد نان گرم چرخ
آواز روزه بر همه اعضا برآورم.خاقانی.
|| سپیدی و روشنی آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم...
شرق
[شَ / شِ] (ع اِ) روشنی که از شکاف در درآید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || (ص) لحم شرق؛ گوشت بی چربی. ج، شارِق. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گوشت لخم. گوشتی که چربی نداشته باشد. (آنندراج). رجوع به شَرِق شود.
شرق
[شَ رَ] (ع اِ) آفتاب. گویند: طلع الشرق. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گاهی اطلاق می شود بر جهتی که خورشید از آن برآید. (از اقرب الموارد). شَرق. رجوع به شرق شود.
شرق
[شُ] (ع ص، اِ) جِ شارِق. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به شارق شود.
شرق
[شِ] (ع اِ) بیغولهء دهن. (دهار).
شرق
[شَ رِ] (ع ص) جرح شرق؛ زخم ممتلی از خون. (ناظم الاطباء). || گوشت بی چربی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گوشت لاغر. (مهذب الاسماء). رجوع به شَرق یا شَریق شود.
شرق
[شُ رُ] (ع ص، اِ) جِ شَریق. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || غرقی (غریقان). (از اقرب الموارد). رجوع به شریق شود.
شرق
[شَ] (اِخ) اقلیمی است به باجه در اندلس. (از معجم البلدان).