احمد
[اَ مَ] (اِخ) صاعدی (قاضی...) از سرداران امیر قرایوسف. و او پس از قتل سلطان معتصم در اصفهان عصابهء عصیان بر پیشانی بسته ابواب شهر بر روی میرزا اسکندر نگشاد بنا بر آن خرابی تمام در ظاهر آن بلده روی نموده و در آن اثنا میرزا رستم بحدود شهر رسید...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) صالح. مدرس جغرافیا در دارالعلوم مصر. او راست: علموا الاطفال... طبع بولاق سال 1312 ه . ق. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) الصاوی. او راست: بلغه السالک لاقرب المسالک و آن حاشیه ای است بر اقرب المسالک الی مذهب مالک، تألیف احمد الدردیر. وفات 1241 ه . ق.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (خواجه...) صدرالدین خالدی زنجانی ملقب بصدر جهان. وزیر ارغون خان در سال 691 ه . ق. و برادر او قطب الدین احمد قاضی القضاه و متولی موقوفات بود. رجوع بحبط ج2 ص46 و رجوع به احمد خالدی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) صدرالشریعه حنفی. رجوع به احمدبن عبیدالله... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) صفی الدین. ممدوح حکیم ضیاءالدین محمود کابلی:
صفی دین معین ملت استاد ملوک احمد
توئی والا خداوند فلک چاکر غلام انجم.
رجوع به لباب الالباب ج2 ص416 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) صفی الدین بن صالح یمنی معروف به ابن ابی الرجال. او ادیبی عالم بود و در صنعا میزیست. او راست: مطلع البدور و مجمع البحور. و خطابت و انشاء خطبه بزمان امام متوکل علی الله اسماعیل بن قاسم با او بود. و از مقربین امام و ملازم...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) صلاح الدین. رجوع به احمدبن عبدالسید اربلی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) صماقووی کشفی. رجوع به احمدبن ابی بکربن محمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) صنهاجی. یکی از مشاهیر علمای مغرب است. او راست کتاب الدیباج و قریب چهل کتاب دیگر. مولد او بسال 963 و وفات در 1032 ه . ق. بود. رجوع به بابا تنبکتی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) الصیادی الرفاعی، عزالدین احمدبن عبدالرحیم بن عثمان بن حسن الحسینی الصیادی الرفاعی. در فهرست دارالکتب المصریه چاپ اول وفات او بسال 670 ه . ق. در نودوشش سالگی آمده است. او راست: المعارف المحمدیه فی الوظائف الاحمدیه طبع مطبعهء محمد المصطفی سال 1305 ه . ق. (معجم...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) الضبی. مکنی بابوالعباس. رجوع به ابوالعباس ضبی و کتاب محاسن اصفهان مافروخی ص85 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ضیاءالدین. رجوع به گموشخانه لی شود. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ضیاءالملک بن خواجه نظام الملک وزیر محمد بن ملکشاه. خوندمیر در دستورالوزراء (ص185) آرد که: او در زمان سلطان محمد رایت وزرات برافراخت و مدت چند سال از روی استقلال بلوازم آن امر پرداخت. چون آفتاب اقبالش بسرحد زوال رسید بسببی از اسباب نسبت به سید ابوهاشم...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) طالشی جیلی. او راست: حاشیه بر حاشیهء سید شریف بر تجرید.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) طالقانی. رجوع به ابونصر احمدبن ابراهیم طالقانی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) طاهر. رجوع به طاهر الحامدی شود. (معجم المطبوعات).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) طبرسی. رجوع به احمدبن علی بن ابیطالب... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) طبسی. ملقب به نظام الدین (مولانا...) معلم طهماسب میرزا. خوندمیر در حبیب السیر (ج2 ص379) آرد: در آن اثنا نزد نواب پایهء سریر اعلی بتحقیق انجامید که معلم شاهزادهء صاحب تأیید طهماسب میرزا مولانا نظام الدین احمد طبسی که در خدمت امیرخان تقرب تمام داشت بطمع آنکه...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) طحاوی. رجوع به احمدبن محمد بن سلامه ازدی... شود.
