احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابومروان. رجوع به احمدبن محمد بن (قاضی ابی عبدالله)بن احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابومصعب. رجوع به ابومصعب احمدبن ابی بکربن زراره... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمطرب. رجوع به احمدبن عبدالله مخزومی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمظفر (شریف...)بن احمد(1)بن ابی القاسم(2) الهاشمی، الملقب بالعلوی. ابوالفضل بیهقی آرد (تاریخ بیهقی چ فیاض ص201): حکایت کرد مرا شریف ابوالمظفر... در شوال سنهء خمسین و اربعمائه (45 ه .ق .) و این بزرگ آزادمردی است با شرف و نسب و فاضل و نیک شعر، و قریب...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمظفر خوافی. رجوع به ابوالمظفر خوافی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمعالی. رجوع به احمدبن عثمان بن عمر یقچی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمکارم. رجوع به احمدبن حسن... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمکارم. رجوع به احمدبن محمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمواهب. رجوع به احمدبن ابی الروح... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالمواهب. رجوع به احمد علوی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوموسی. رجوع به ابوموسی احمد... و رجوع به یزیدیین شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابومنصور. رجوع به احمدبن محمد بن محمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابوالنجم. رجوع به منوچهری احمدبن قوص... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابونصر. او راست: مُنیه فی القراآت. (کشف الظنون).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابونصر. رجوع به ابونصر احمدبن ابراهیم بن محمد السجزی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابونصر. رجوع به ابونصر قباوی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابونصر. رجوع به احمدبن ابی الحارث... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابونصر. رجوع به احمدبن الاسبر تکسینی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابونصر. رجوع به احمدبن حامدبن محمد آلُه اصفهانی و رجوع به ابونصر احمدبن حامد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) ابونصر احمدبن عبدالباقی. رجوع به احمدبن عبدالباقی... شود.
