نورا
(اِ) هر چیز که موی ها را بریزاند و ساقط کند (ناظم الاطباء) رجوع به نوره شود.
نوراب
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان زاوهء بخش حومهء شهرستان تربت حیدریه رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ص 425 شود.
نورافزا
[اَ] (نف مرکب) روشنی بخش نورفزا نورفزای نورافزای : از تیغ نورافزای تو وز رخش صورآوای تو بر گرز طورآسای تو نور تجلی ریخته خاقانی.
نورافزای
[اَفْ] (نف مرکب) نورافزا رجوع به نورافزا و نیز نورفزای شود.
نورافزایی
[اَفْ] (حامص مرکب)روشنی بخشی عمل نورافزا رجوع به نورافزا شود.
نورافشان
[اَ] (نف مرکب) هر چیزی که نور و روشنائی از وی پراکنده و منتشر گردد (ناظم الاطباء) نورپاش (آنندراج) نورافشاننده : در دلو نورافشان شده زآنجا به ماهی دان شده ماهی از او بریان شده یکماهه نعما داشته خاقانی.
نورافشانی
[اَ] (حامص مرکب) پرتو افکندن روشن کردن نور افشاندن.
نورافکن
[اَ کَ] (نف مرکب) نورافشان که نور و روشنی بر اشیاء افکند (|| اِ مرکب)( 1)چراغ برق قوی که در سرپوش شفافی تعبیه شده و - ( چون آن را روشن کنند به سبب شفافی و جلای سرپوش، نورش مضاعف شود و تا دوردست را روشن کند (فرانسوی) (...
نورافکنی
[اَ کَ] (حامص مرکب)نورافشانی نورفشانی روشنی بخشی.
نورالحسن
[رُلْ حَ سَ] (اِخ) خان قنوجی (سید) از پارسی گویان و ادبای قرن سیزدهم هجری هندوستان است وی مدتی نور و زمانی کلیم تخلص میکرده، تذکرهء نگارستان سخن و کتاب النهج المقبول من شرایع الرسول از تألیفات اوست او راست: چه کنی رنجه قدم بهر تماشای چمن داغهای جگرم بین...
نورالدوله
[رُدْ دَ لَ] (اِخ) دومین و چهارمین از خانان قرم است بار اول از سال 871 تا 873 ه ق و دیگر بار از 878 تا 882 حکم رانده است (یادداشت مؤلف).
نورالدوله
[رُدْ دَ لَ] (اِخ) احمدبن ارسلان چهارمین از امرای ایلک خانیهء ترکستان شرقی است، پس از هارون بغراخان بن یوسف خضرخان به امارت رسید (یادداشت مؤلف) رجوع به آل افراسیاب شود.
نورالدوله
[رُدْ دَ لَ] (اِخ) دبیس بن علی بن مزید الاسدی، مکنی به ابوالاعز و ملقب و مشهور به نورالدوله دومین از امرای بنی مزید حله است، از 408 تا 474 ه ق امارت کرد (از یادداشت مؤلف) (کامل ابن اثیر ج 9 ص 216 ) (الاعلام زرکلی ج 3...
نورالدوله
[رُدْ دَ لَ] (اِخ) دبیس ثانی وی پنجمینِ امرای بنی مزید در حله است و از 501 تا 539 ه ق امارت کرد (یادداشت مؤلف).
نورالدین
[رِدْ دی] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بیرم بخش گاوبندی شهرستان لار رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ص 236 شود.
نورالدین
[رِدْ دی] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در 66 هزارگزی شمال غربی مشهد و بر کنار راه مشهد به قوچان در جلگهء معتدل هوائی واقع است و 300 تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات و چغندر، شغل ( مردمش زراعت و...
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) ابراهیم رجوع به ابراهیم بن هبه الله السنوی شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) ابن یوسف رجوع به صاری گُز شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) احمدبن محمد بن خضر کازرونی رجوع به احمدبن محمد شود.
نورالدین
[رُدْ دی] (اِخ) احمدبن محمودبن ابی بکر صابونی بخاری رجوع به احمدبن محمود شود.
