احمد
[اَ مَ] (اِخ) قنقرات (خواجه...). مؤلف حبیب السیر در ج2 ص316 آرد که: محمدخان شیبانی چون از توجه میرزا بدیع الزمان بصوب آذربیجان و خلوّ عرصهء جرجان خبر یافت ایالت آن ولایت را بامیر خواجه احمد قنقرات که سالها در ملازمت خاقان منصور و مظفر حسین میرزا بسر برده بود...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) قیسی. رجوع به ابن حجه ابوجعفر و رجوع به احمدبن محمد بن محمد... و روضات الجنات ص87 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) قیطاس زاده. او از شعرای دورهء سلیمان خان قانونی است. پدر او سمت سنجاق بیگی داشت و خود او برتبهء دوات داری و ارپه امینی و امانت شهر و دفترداری تیمار روم ایلی رسید و در آخر دفتردار دیاربکر بود و آنگاه که به او تکلیف سنجاق...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کاتب مشهور بابن ندیم. رجوع به ابن الندیم و روضات الجنات ص54 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کاتب اصفهانی. رجوع به احمدبن سعدابوالحسین... و روضات الجنات ص58 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کاشی پدر ابونصر معین الدین وزیر. رجوع به ابونصربن احمد الکاشی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کافی. فریدالدین احمدبن محمد ایزدیار. او دیوان انشاء سلطان غیاث الدین بن سام داشته و مداح او بوده است. و در نظم و نثر استاد بوده و در تذکره ها بعض اشعار او آمده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کافی. ملقب بشمس الدین قاضی القضاه قزوینی. صاحب حبیب السیر گوید: او از خوف فدائیان اسمعیلیه پیوسته مانند ماهی جوشن پوش بود و در باب وجوب دفع ملاحده مبالغه بجای آورد. بنا برآن منکوقاآن خاطر بر آن قرار داد که یکی از شاهزادگان را با سپاه فراوان...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کتاکت. معروف به الزمن. از شعر اوست:
حضروا فمذ نظروا جمالک غابوا
والکل مذ سمعوا خطابک طابوا
فکأنهم فی جنه و علیهم
من خمر حبک طافت الاکواب
یا سالب الالباب یا من حسنه
لقولبنا الوهاب و النهاب
القرب منک لمن یحبک جنه
قد زخرفت و البعد عنک عذاب
یا عامرا منی الفؤاد بحبه
بیت العذول علی هواک...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (خواجه سیدی...) کجحی. مؤلف حبیب السیر آرد (ج 2 ص184): امیر یوسف ترکمان بنخجوان آمده و خواجه سیدی احمد کجحی که خلاصهء خاندان مشایخ عالی شان بود نزد او رفته از بلیاتی که در آن اوقات بتبریزیان رسیده بود شمه ای بعرض رسانید و داروغه و استمالت...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کسروی (سید...). از فضلای معاصر مقتول بروز دوشنبهء بیستم اسفند 1324 ه . ش. او راست: لهجهء آذری. شهریاران گمنام در سه مجلد. نام شهرها و دیه های ایران در 2 جلد. تاریخ 18 سالهء آذربایجان در 6 جزء. تاریخ مشروطیت در 3 مجلد. تاریخ مشعشعیان. تاریخ...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کشائی. رجوع به احمدبن الحسین المستوفی... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کشفی. رجوع به احمدبن ابی بکربن محمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کلاباذی حافظ. متوفی بسال 398 ه . ق. رجوع بروضات الجنات ص66 س20 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کلبی. کاتب مأمون خلیفه. یکی از خوشنویسان معروف در خط عربی. (ابن الندیم).
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کمال پاشا (1267 - 1341 ه . ق.). احمد کمال بن حسن بن احمد علامهء اثری یکی از نوابغ مصر. مولد و منشأ و وفات او در قاهره بود و زبانهای عربی و فرانسه و انگلیسی و آلمانی و ترکی و خط هیروگلیفی نیکو میدانست و بمناصب...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کمال الدین. او راست: الفوائد المظفریه فی حل عقائد تکمله الشاطبیه که نظم غایه الاختصار همدانی است و بسال 806 ه . ق. این منظومه را بپایان رسانیده است.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کمال الدین. رجوع به ابن القلیوبی کمال الدین... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کمال الدین. رجوع به احمدبن عمر بن احمد... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) کمال الدین. رجوع به احمدبن عمر شیبانی... شود.
