جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه مو: (تعداد کل: 6)
مو
(اِ) (1) هر یک از تارشکلها که در روی پوست حیوانات و در روی بعض مواضع بدن انسانی پدیدار است و به تازی شَعْر گویند. (از ناظم الاطباء). به عربی شَعْر می گویند. (از برهان) (از آنندراج). رشته های باریک و نازکی که بر روی پوست بدن برخی حیوانات پستاندار...
مو
[مُ] (اِ صوت) میو. آواز گربه. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج). حکایت آواز گربه. اسم صوت گربه. (یادداشت مؤلف). صدای گربه باشد. (برهان). آواز گربه باشد. (فرهنگ جهانگیری) :
گربهء جان عطسهء شیردل است
شیر گریزد چو کند گربه مو.مولوی.
|| بانگ گاو و گوساله. نام صوت گاو. (یادداشت مؤلف).
گربهء جان عطسهء شیردل است
شیر گریزد چو کند گربه مو.مولوی.
|| بانگ گاو و گوساله. نام صوت گاو. (یادداشت مؤلف).
مو
(یونانی، اِ) نام حرف میم یونانی. (فهرست ابن الندیم).
مو
[مُ] (ضمیر) صورتی از «من» ضمیر اول شخص مفرد. تلفظی از من که در برخی از لهجه ها هست :
تو مست و مو دیوانه، ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه.
مولوی.
رجوع به من شود.
تو مست و مو دیوانه، ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه.
مولوی.
رجوع به من شود.
مو
[مَ / مُ] (اِ)(1) درخت انگور که رز نیز گویند. (ناظم الاطباء). درخت انگور است. (انجمن آرا) (آنندراج). تاک. رز. تنک. میوانه. انگور. کرم. کرمه. مَیْوْ درخت انگور. درختی است که از میوهء آن استفاده می شود و آن در اغلب نقاط ایران از جمله در جنگلها یافت می شود....
