جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه حرفه: (تعداد کل: 8)
حرفه
[حِ فَ] (ع اِ) پیشه. (دهار). شغل. حرفت. صناعت که روزی بدان بدست آرند. کار. کسب.
-امثال: حرفه آموزی از حرقت مفلسی نسوزی. (جامع التمثیل).
|| تیزی. تندی. || طعمه.
-امثال: حرفه آموزی از حرقت مفلسی نسوزی. (جامع التمثیل).
|| تیزی. تندی. || طعمه.
حرفه
[حَ فَ] (ع مص) سرمه کشیدن در چشم. || رفتن چیزی در مال کسی.
حرفه
[حُ فَ] (ع اِمص) بی بختی. حرمان. بی بهره شدن. بی روزی بودن.
- حرفه الادب، و حرفه الفضل؛ بدبختی که غالباً ادباء و اهل فضل بدان دچارند : حرقت حرفت ادب در او رسید. (ترجمهء تاریخ یمینی چ 1272 ه . ق. ص361).
اگر حرفه الفضل مانع نشد
چرا سوی ابن یمین...
- حرفه الادب، و حرفه الفضل؛ بدبختی که غالباً ادباء و اهل فضل بدان دچارند : حرقت حرفت ادب در او رسید. (ترجمهء تاریخ یمینی چ 1272 ه . ق. ص361).
اگر حرفه الفضل مانع نشد
چرا سوی ابن یمین...
حرفه
[حُ فَ] (ع اِ) یکی سپندان. یکی حُرف.
حرفه
[حَ فَ] (اِخ) ابن ثعلبه بن بکربن حبیب. پدر بطنی از اعراب. (سمعانی ص164). و منسوب بدان حرفی است.
حرفه
[] (اِخ) ابن خزیمه بن زیدبن لیث بن اسلم. بطنی از عرب. (سمعانی).
حرفه
[] (اِخ) ابن زیدبن ملک بن حنظله. پدر بطنی از عرب. (سمعانی ص164).
حرفه
[] (اِخ) ابن مالک بن ثعلبه بن غیم بن حبیب بن کعب بن یشکر. پدر بطنی از عرب. (سمعانی ص164).
