جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه جمل: (تعداد کل: 12)
جمل
[جَ] (ع مص) گرد آوردن. || گداختن پیه را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) شتر نر. (منتهی الارب). رجوع به جَمَل شود.
جمل
[جَ مَ] (ع اِ) شتر نر و بندرت بر شتر ماده اطلاق شود، و گویند: شربت لبن جملی. یا شتر نر هفت ساله یا پنج ساله یا نه ساله یا شش ساله. ج، اجمال، جُمْل، جِمال، جماله، جمالات، جمائل، اجامل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). در کینه به وی مثل...
جمل
[جُ] (ع اِ) رسن سطبر کشتی. (منتهی الارب). رجوع به جُمَّل شود. || جِ جُمَل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به جمل شود.
جمل
[جُ مَ] (ع اِ) جِ جُمْله. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به جمله شود. || گروه مردم. (منتهی الارب). || طناب کشتی. (اقرب الموارد). رسن سطبر کشتی. (منتهی الارب). || لغتی است در جُمَّل. (اقرب الموارد). رجوع به جُمَّل شود.
جمل
[جُ مُ] (ع اِ) رسن سطبر کشتی. (منتهی الارب). رجوع به جُمَّل شود.
جمل
[جُمْ مَ] (ع اِ) رسن سطبر کشتی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و در آن چهار لغت دیگر آمده: جُمَل و جُمْل و جُمُل و جَمَل و بهمهء این قرائت ها آیهء حتی یلج الجمل فی سم الخیاط(1) خوانده شده است. || حساب جُمَّل. حساب ابجد، و گاه مخفف آید. (منتهی...
جمل
[جَ مَ] (اِخ) بئر جمل، در مدینه است. (منتهی الارب).
جمل
[جَ مَ] (اِخ) (جنگ...) جنگی است که در ماه جمادی الاخری سال سی وشش هجری میان عایشه و اتباع وی با امیرالمؤمنین علی علیه السلام اتفاق افتاد و چون عایشه بر شتری بنام عسکر سوار بود این وقعه بنام وقعهء جمل خوانده شد. خلاصهء آن اینکه طلحه و زبیر نخست...
جمل
[جَ مَ] (اِخ) ابن سعد عشیره. پدر قبیله ایست از مذحج. (منتهی الارب).
جمل
[جَ مَ] (اِخ) ابراهیم بن زین الدین نخجوانی دمشقی. از دانشمندان قرن یازدهم هجری است. وی در فقه و طب و علوم دیگر مهارت داشته و ریاست جمهور اطباء و نیابت محکمهء دمشق به وی رسیده است. میان او و قاضی محمد بن حسین بن عین الملک مشهور به قاق...
جمل
[جَ مَ] (اِخ) حسین بن عبدالسلام شاعر، از محدثان است. وی روایتی از شافعی دارد. (ریحانه الادب).
