جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه خالد: (تعداد کل: 286)
خالد
[لِ] (اِخ) ابن میسره، مکنی به ابوحاتم بکری زبیری وی تابعی و محدث است و یونس بن محمد از او روایت می کند.
خالد
[لِ] (اِخ) ابن نافع اشعری وی از حمادبن ابی سلیمان روایت میکند ابوزراعه و نسائی او را ضعیف میدانند وی از اولاد ابوموسی است ابن عدی در سلسلهء حدیثی از او بدین طریق نام می برد: محمد بن حسین اشنانی از علی بن سعید از خالدبن نافع از سعیدبن (...
خالد
ابوعمر او را نام برده و بین او و خالد خزاعی فرق گذارده است « مبایعین تحت شجره است » [لِ] (اِخ) ابن نافع خزاعی وی از جملهء ولی این توهمی بیش نیست و به آن ابن اثیر اشاره کرده است (از الاصابه قسم 4 ج 1 ص 57 )...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن نجیح مصری، مکنی به ابویحیی وی از سعیدبن ابی مریم و أبی صالح روایت میکند ابوحاتم او را کاذب و حدیث ساز میداند و معتقد است که احادیث ساختگی در کتب ابن ابی مریم و ابی صالح از آن اوست ابن یونس در تاریخش او را راوی...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن نضله وی از شعراء عرب است و این بیت او راست: اذا کنت فی قوم عدی لست منهم فکل ماعلفت من خبیث و طیب (از البیان والتبیین چ حسن سندوبی ج 3 ص 158 ) صفی پوری گوید: خالدبن نضله بن اشتر مردی از بنی اسد است...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن نعمان بن الحارث بن عبد رزاح بن ظفربن الخزرج بن عمروبن مالک الاوس الانصاری الظفری ابن عساکر گوید: او از ( کسانی است که در وقعهء موته حضور داشته و در آن وقعه شربت شهادت نوشیده است (از الاصابه قسم 1 ج 1 ص 97.
خالد
[لِ] (اِخ) ابن واشمه وی از معتمدان عایشه در جنگ جمل بود و منزلتش در نزد عایشه بواسطهء کمال عقل و فطانت و دیانت بسیار او بود او در پایان وقعهء جمل نزد عایشه آمد و عایشه چون سراغ طلحه و زبیر را از او گرفت او گفت: هر دو...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن والدی او راست: کتاب مولدالنبی که در مطبعه الشرقیه به سال 1301 ه ق چاپ شده است (از معجم المطبوعات ( ستون 812.
خالد
[لِ] (اِخ) ابن وضاح مولی بن الاشقر احمدبن سلیمان طوسی گوید: وی از زبیربن بکار و زبیر از خالدبن وضاح و خالد از عبدالاعلی بن عبیداللهبن محمد بن صفوان الجمحی روایت کند که روزی مهدی ضمن راه از ابوعبیدالله و عمر بن بزیغ پرسید: مناسب ترین بیت عرب چیست؟ ابوعبیدالله...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن ولیدبن عبدالملک وی خلیفهء اموی است از ولید پسرانی ماند بنامهای: عبدالعزیز، عباس، ابراهیم، یمام، خالد، عبدالرحمن، مبشر، مودود، ابو عبید، صدقه، منصور، مروان، عتبه، عمر، روح، بشیر، یزید و یحیی (از حبیب السیر چ 2 خیام ( ص 167.
خالد
[لِ] (اِخ) ابن ولیدبن مغیره مخزومی قرشی، ملقب به سیف الله وی از صحابه و فاتحان بزرگ اسلام است در زمان جاهلیت او نیز از اشراف قریش بود و ریاست سواران داشت و در همهء جنگهای مشرکین با مسلمانان تا عمرهء حدیبیه علیه مسلمین شرکت کرد در سال هفتم هجری...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن ولید سلسکی ابن حبان او را در ثقات تابعین آورده می گوید: وی ادراک زمان جاهلیت کرد و احادیث مرسل دارد ( (از الاصابه ج 1 قسم 3 ص 147.
خالد
[لِ] (اِخ) ابن ولید مخزومی وی فرزند اسماعیل است و بجهت تدلیس حال او وی را به جدش منسوب داشته اند او متهم به کذب میباشد ابراهیم الترجمانی از عبدالله بن محمد طلحی از خالدبن ولید مخزومی از زهری از انس حدیث میکند که گفت: زنی با فرزندش رو به...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن هشام بن المغیره بن عبدالله بن عمروبن مخزوم القرشی المخزومی برادر ابوجهل عبدان به اسنادش از بشربن تمیم او را دانسته است ابن کلبی گوید: او در جنگ بدر در وقتی که کافر بود اسیر شد ولی در اینکه آیا مسلمان شد « مؤلفه قلوبهم » از...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن هشام المخزومی وی یکی از عربان است که در جنگ بین مروان اموی و سلیمان در جزء عساکر سلیمان بود و با ( ابراهیم بن سلیمان و قریب سی هزار کس از لشکر سلیمان کشته شد (از حبیب السیر چ خیام تهران ج ص 191.
خالد
( [لِ] (اِخ) ابن هشام اموی، مکنی به ابوعبدالرحمن صاحب تاریخ بنی امیه است (از کشف الظنون ج 1 ص 289.
خالد
[لِ] (اِخ) ابن هلال طبری او را جزء افرادی آورده است که در صدر خلافت عمر در فتوح با مثنی بن خارجه شهادت یافته اند (از ( الاصابه قسم 3 ج 1 ص 147.
خالد
نیز نام برده شده است در حدیث پسرش عداء فروی البارودی از طریق عبدالمجید « قشیری » [لِ] (اِخ) ابن هوده بن ربیعه البکائی وی نام او برده شده است که عداءبن خالد گفت: با پدرم خالد بیرون رفتم و پیغمبر را دیدم که خطبه میخواند (از الاصابه « ابی...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن هیاج بن بسطام وی از پدرش و جز او حدیث روایت می کند و از او اهل هرات روایت میدارند سلیمانی او را بچیزی نمیگیرد ابن حبان در ثقات از او نام میبرد یحیی بن احمدبن زیاد الهروی می گوید: هر وقت که انکاری بر هیاج رود...
خالد
[لِ] (اِخ) ابن یحیی بن ابراهیم، مکنی به ابوالبقاء هشتمین پادشاه بنی حفص در تونس است از سال 709 تا 711 ه ق رجوع به ابوالبقاء خالد شود.
