تاریک

معنی تاریک
(ص)(1) اکثر استعمال آن بمعنی تیره است مث هرچه تاریک باشد آنرا تیره توان گفت بخلاف آنچه تیره بود همهء آنرا تاریک نمی توان گفت چنانکه تاریک رو بمعنی روسیاه. (آنندراج). در استعمال، این لفظ خاص است و لفظ تیره عام، چرا که هر چیز که تاریک باشد آنرا تیره می توان گفت و آنچه تیره باشد آنرا تاریک نمی توان گفت. (از چراغ هدایت از غیاث اللغات). محمد معین در حاشیهء برهان قاطع آرد: از تار + یک (نسبت)، پهلوی تاریک(2) از تار، در اوستا تاثرا(3) (بارتولمه 650) (نیبرگ 223) (اساس اشتقاق فارسی(4) 370)، سنگسری توریک(5)، سرخه ای تاریک(6)، شهمیرزادی تاریک(7)(کتاب(8) 2 ص195)، اشکاشمی تاریکان(9)(پیش از طلوع فجر) (گریرسن 98)، گیلکی تاریک؛(10) تیره، تار، ظلمانی، کدر - انتهی. ضد روشن. تار و تیره و جائی که روشن نباشد. (از فرهنگ نظام). تار. تاران. تارون. تاره. تاری. تارین. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). مقابل روشن. سیاه. ظلماء. مظلم. عکامس. هائع. غبس. مردن. دلهم. دخیاء. دجوجی. دجداجه. داجیه. دجی. دحمس. دحمسه. دامج. ادموس. دامس: دحامس؛ شبهای تاریک. مغلندف؛ سخت تاریک. مغلظف؛ سخت تاریک. مغدره؛ شب تاریک. بحر دجداج؛ دریای سیاه و تاریک. (منتهی الارب) :
آبکندی دور و بس تاریک جای
لغزلغزان چون در او بنهند پای.رودکی.
سیاوش ز گاه اندر آمد چو دیو
برآورد بر چرخ گردان غریو.فردوسی.
بتن جامهء خسروی کرد چاک
بسر بر پراکند تاریک خاک.فردوسی.
چو نیمی ز تیره شب اندرگذشت
طلایه بدیدش بتاریک دشت.فردوسی.
چنین گفت بیژن ز تاریک چاه
که چون بود بر پهلوان رنج راه.فردوسی.
بدان برترین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و تاریک خاک.
فردوسی.
بسر بر یکی ابر تاریک بود
بکیوان تو گفتی که نزدیک بود.فردوسی.
ببارید از آن ابر تاریک برف
زمین شد پر از برف و بادی شگرف.
فردوسی.
ازو بازگشتم که بیگاه بود
که شب سخت و تاریک و بیماه بود.فردوسی.
وز آن پس که پرسید فرخنده شاه
از آن ژرف دریا و تاریک چاه.فردوسی.
چو مژگان بمالید و دیده بشست
در غار تاریک چندی بجست.
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج2 ص353).
کسری بنشست گفت دریغ باشد تباه کردن این، فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک چون گوری. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص340). وی را بروشنایی آوردند یافتندش بتن قوی و گونه برجای گفتند ای حکیم ترا پشمینهء سطبر و بند گران و جایی تنگ و تاریک می بینیم چگونه است که گونه برجایست و تن قوی تر است سبب چیست. (تاریخ بیهقی ایضاً ص341).
یکی باد برخاست و تاریک گرد
که آسان همی برربود اسب و مرد.
(گرشاسبنامه).
سرانجام کاین مهر رخشان پاک
ز گردون فروشد بتاریک خاک.
شمسی (یوسف و زلیخا).
همیدون همی بود یوسف بمهر
بمالید بر خاک تاریک، چهر.
شمسی (یوسف و زلیخا).
دور شو دور شو ز نزدیکش
روشنی جو ز تنگ و تاریکش.سنایی.
حجاب تاریک جهل برابر نور عقل او بداشت. (کلیله و دمنه).
بس تاریک است روز خاقانی
تا کی ز تعب همی بشب دارد؟خاقانی.
شبی سخت بی مهر و تاریک چهر
بتاریکی اندر که دیده ست مهر؟نظامی.
اگر چشمه روشن بود بتیرگی جویها زیان ندارد و اگر چشمه تاریک بود بروشنی جوی هیچ امید نباشد. (تذکره الاولیاء).
تو در میان خلایق بچشم اهل نظر
چنانکه در شب تاریک لمعهء نوری.سعدی.
با اینهمه گر حیات باشد
هم روز شود شبان تاریک.سعدی.
فرومانده در کنج تاریک جای
چه دریابد از جام گیتی نمای؟
سعدی (بوستان).
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟حافظ.
تاریک شبم را سحر آید روزی
وز گم شده یارم خبر آید روزی
این دلو تهی که در چه انداخته ام
نومید نیم که پر برآید روزی.(از العراضه).
||مجازاً بمعانی افسرده، اندوهگین، غمگین، پریشان حال :
چو آورد این نامه نزدیک من
برافروخت این روح تاریک من.فردوسی.
هم اندر زمان شد بنزدیک او
که روشن کند جان تاریک او.فردوسی.
مر او را بیارم بنزدیک تو
که روشن کند جان تاریک تو.فردوسی.
همان نامور نامهء زینهار
که پرموده را آمد از شهریار
بدان دژ فرستاد نزدیک اوی
درخشنده شد جان تاریک اوی.فردوسی.
بیایند شادان بنزدیک من
شود روشن این جان تاریک من.فردوسی.
ورا زود بفرست نزدیک من
که روشن کند جان تاریک من.فردوسی.
مر او را که آرد بنزدیک من
درخشان کند جان تاریک من.فردوسی.
بدو گفت گردوی انوشه بدی
چو ناهید در برج خوشه بدی...
بدین کس فرستم بنزدیک اوی
درخشان کنم رای تاریک اوی.فردوسی.
چو جفت من آید بنزدیک تو
درخشان کند رای تاریک تو.فردوسی.
سواری فرستم بنزدیک تو
درخشان کنم رای تاریک تو.فردوسی.
مرا خواست افکند در دام اوی
که تاریک بادا دل و کام اوی.فردوسی.
آه و دردا که چراغ من تاریک بمرد
باورم کن که از این درد بتر کس رانی.
خاقانی.
دیدهء من شد سپید از هجر و دل تاریک ماند
خانه ها تاری شود چون پرده بر روزن کشند.
خاقانی.
کاشکی رنجه شدی باری بدیدی کز غمش
در دل تاریک خاقانی چه تابست آنهمه.
خاقانی.
||به مجاز، ناخردمند. گمراه. عاری از صفا. پلید :
وفا و خرد نیست نزدیک تو
پر از رنجم از رای تاریک تو.فردوسی.
چو تنگ اندرآمد بنزدیکشان
نبود آگه از رای تاریکشان.فردوسی.
نباید که بی نام در دست من
روانت برآید ز تاریک تن.فردوسی.
روشنان خاقانی تاریک خوانندم ولیک
صافیم خوان چون صفای صوفیان را چاکرم.
خاقانی.
||پیچیده و درهم. مبهم. مشکل. سیاه :
گروگان فرستد بنزدیک ما
کند روشن این رای تاریک ما.فردوسی.
و آن روز و آن شب اندیشه را بدین کار گماشت و سخت تاریک نمود وی را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص258). مگر عاقبت کار خوب شد که اکنون به ابتدا باری تاریک مینماید. (تاریخ بیهقی ایضاً ص348). ||بد. سیاه :
نباشد خرد هیچ نزدیک اوی
نیاز آورد بخت تاریک اوی.فردوسی.
||بدکار. سیاهکار : چندانکه از نظر درویشان غایب شد ببرجی بررفت و درجی بدزدید تا روز روشن شد آن تاریک مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته. (گلستان چ فروغی چ بروخیم ص57). این کلمه بیشتر با لفظ شدن و کردن و گردیدن و گشتن صرف شود. رجوع به این ترکیبها شود.
.
(فرانسوی)
(1) - Obscur
(2) - tarik.
(3) - tathra.
(4) - Grundriss der Neupersischen Etymologie Srassbrug, 1893.
(5) - turik.
(6) - tarik.
(7) - tarik.
(8) - Contributions a la dialectologie iranienne. vol. I. Kobenhavn, 1930.
(9) - tarikan.
(10) - tarik.
اشتراک‌گذاری
قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از فروشگاه‌های زیر از این پروژه حمایت کنید:

 قافیه‌یاب اندرویدی هم‌صدا

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.