پوپک
[پوپَ] (اِ) مرغی است خوش خط وخال که کاکلی بر سر دارد. هُد هُد. و در مفردات طب آمده است در دویم گرم و خشک، و مهراپختهء آن با شبت جهت درد گرده و مثانه مجرب و زهرهء او برای بیاض چشم نافع است. بوبو. هدهد. (منتهی الارب). پوبش. (زمخشری) (لغت نامهء اسدی). ابوالرّبیع. پُوپهَ. مرغ سلیمان. شانه سر. شانه سرَک. پُوپو. بودبود. و این نامها بیشتر حکایت صوت این مرغ است:
پوپک دیدم بحوالی(1) سرخس
بانگک بربرده به ابر اندرا
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.رودکی.
الا تا بازگویند از سلیمان
که با بلقیس وصلش داد پوپک.هندوشاه.
|| دختر بکر. دوشیزه. (برهان). || پوپ خرد. کاکل خرد بعض طیور.
(1) - ن ل: بزمین.
پوپک دیدم بحوالی(1) سرخس
بانگک بربرده به ابر اندرا
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.رودکی.
الا تا بازگویند از سلیمان
که با بلقیس وصلش داد پوپک.هندوشاه.
|| دختر بکر. دوشیزه. (برهان). || پوپ خرد. کاکل خرد بعض طیور.
(1) - ن ل: بزمین.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
