واستاندن
[سِ دَ] (مص مرکب) واستدن. واپس گرفتن. استرداد. بازگرفتن. پس گرفتن. بازستاندن :
لیک آن داده را به هشیاری
واستاند که نیک بدگهر است.خاقانی.
بده یک بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی.نظامی.
واستانیم آنکه تا داند یقین
خرمن آن ماست خوبان خوشه چین.
مولوی.
گرچه چون نشفش کند تو قادری
کش از ایشان واستانی واخری.مولوی.
واستان از دست دیوانه سلاح
تا ز تو راضی شود عدل صلاح.مولوی.
دست بجان نمیرسد تا به تو برفشانمش
بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش.
مولوی.
لیک آن داده را به هشیاری
واستاند که نیک بدگهر است.خاقانی.
بده یک بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی.نظامی.
واستانیم آنکه تا داند یقین
خرمن آن ماست خوبان خوشه چین.
مولوی.
گرچه چون نشفش کند تو قادری
کش از ایشان واستانی واخری.مولوی.
واستان از دست دیوانه سلاح
تا ز تو راضی شود عدل صلاح.مولوی.
دست بجان نمیرسد تا به تو برفشانمش
بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش.
مولوی.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
