هزیمه
[هَ مَ] (ع مص) هزیمت. شکستن لشکر و دشمن را. (منتهی الارب). شکستن لشکر. (تاج المصادر بیهقی). || (اِمص) شکست لشکر. (منتهی الارب). اسم است از فعل هزم. (از اقرب الموارد). رجوع به هزیمت شود. || (ص) ستور لاغر. (منتهی الارب). واحده العجائف من الدواب. (از اقرب الموارد). || چاه بسیارآب. ج، هزائم. (از منتهی الارب). واحد هزائم و چاههای بسیارآب به سبب آرام ماندن آن. (از اقرب الموارد) :
خلیج مغربی هزیمه ای شود
اگر نه جود او شود سقای او.منوچهری.
خلیج مغربی هزیمه ای شود
اگر نه جود او شود سقای او.منوچهری.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
