هرگز
[هَ گِ] (ق) هگرز. در پهلوی هکرچ(1)به معنی یک بار، هر، هرگز، ابداً، ایرانی باستان: هکرت چیت(2). (از حاشیهء برهان چ معین). هیچ وقت. هیچ زمان. (برهان). هگرز. هرگیز. ابداً. به هیچوجه. (یادداشت مؤلف) :
چرخ فلک هرگز پیدا نکرد
چون تو یکی سفله و دون و ژکور.رودکی.
ستد و داد مکن هرگز جز دستادست
که پس دست خلاف آرد و الفت ببرد.
بوشکور.
چگونه ست کز حرب سیری نیابی
چگونه که برجای هرگز نپایی.زینبی.
هرگز تو به هیچ کس نشایی
بر سرت دو شوله خاک و سرگین.
شهید بلخی.
بر دل چون تاول است و تاول هرگز
نرم نگردد مگر بسخت غبازه.منجیک.
گویی همچون فلان شدم نتوانی
هرگز چون عود کی تواند شد توغ.
منجیک.
فرزانه تر از تو نبود هرگز مردم
آزاده تر از تو نبرد خلق گمانه.
خسروی سرخسی.
نباشد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز
ببرد نسل این هر دو نبرد نسل فرزانه.
کسائی.
ای آنکه جز از شعر و غزل هیچ نخوانی
هرگز نکنی سیر دل از تنبل و ترفند.
کسائی.
سپاهی است ای شهریار زمین
که هرگز چنان نآمد از ترک و چین.دقیقی.
چنین پاسخ آورد پس کرگسار
که بر هفت خوان، هرگز ای شهریار.
فردوسی.
به رویین دژت بر سپهبد کنم
مبادا که هرگز بتو بد کنم.فردوسی.
به ایرانیان آفرین کرد و گفت
که هرگز نماند هنر در نهفت.فردوسی.
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
از جان و دل و دیده گرامی تر دارم.
منوچهری.
نگردد موم هرگز هیچ آهن
نگردد دوست هرگز هیچ دشمن.
فخرالدین اسعد.
حسنک را... بر مرکبی که هرگز ننشسته بود نشانیدند. (تاریخ بیهقی). من هرگز بونصر استادم را دل مشغول تر و متحیرتر ندیدم از این روزگار که اکنون دیدم. (تاریخ بیهقی). هرگز دوست دشمن نشود. (تاریخ بیهقی).
مکن هرگز بدو فعلی اضافت گر خرد داری
بحز ابداع یک مبدع کلمح العین او ادنی.
ناصرخسرو.
خراب کردهء هرکس تو کرده ای آباد
مبادا هرگز آباد کردهء تو خراب.امیرمعزی.
عاقل از منافع دانش هرگز نومید نشود. (کلیله و دمنه).
هرگز که دید آب مصور در آینه
یا آینه که دید مصفا میان آب.خاقانی.
رباینده چرخ آنچنانش ربود
که گفتی که نابوده هرگز نبود.نظامی.
ای که هرگز فرامشت نکنم
هیچت از بنده یاد می آید؟سعدی.
هر آن کهتر که با مهتر ستیزد
چنان افتد که هرگز برنخیزد.سعدی.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
سعدی.
هرگز نباشدت به بد دیگران نظر
در فعل خویشتن تو اگر نیک بنگری.
اوحدی.
|| هیچوقت یا همه وقت. همواره :
گر نه می میخوردی نرگس تر از جوی
چشم او هرگز پر خواب و خمارستی.
ناصرخسرو.
|| گاهی. یک بار. زمانی. وقتی. (یادداشت به خط مؤلف) :
گر رود هرگز بر لفظ تو مدح ملکی
بازگردد بتو آن مدح چو از کوه صدا.
مختاری غزنوی.
شد خط عمر حاصل، گر زانکه با تو ما را
هرگز به عمر روزی، روزی شود وصالی.
حافظ.
|| چه زمان؟ چه وقت؟ (یادداشت به خط مؤلف) :
هرگز به کجا روی نهاد این شه عادل
با حاشیهء خویش و غلامان سرایی
الا که به کام دل او کرد همه کار
این گنبد پیروزه و گردون رجایی.
منوچهری.
|| (ص) به معنی همیشه و لایزال هم آمده است. (برهان). رجوع به هرگزی شود.
hakurc.یا
(1) - hakarc
(2) - hakrt-cit.
چرخ فلک هرگز پیدا نکرد
چون تو یکی سفله و دون و ژکور.رودکی.
ستد و داد مکن هرگز جز دستادست
که پس دست خلاف آرد و الفت ببرد.
بوشکور.
چگونه ست کز حرب سیری نیابی
چگونه که برجای هرگز نپایی.زینبی.
هرگز تو به هیچ کس نشایی
بر سرت دو شوله خاک و سرگین.
شهید بلخی.
بر دل چون تاول است و تاول هرگز
نرم نگردد مگر بسخت غبازه.منجیک.
گویی همچون فلان شدم نتوانی
هرگز چون عود کی تواند شد توغ.
منجیک.
فرزانه تر از تو نبود هرگز مردم
آزاده تر از تو نبرد خلق گمانه.
خسروی سرخسی.
نباشد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز
ببرد نسل این هر دو نبرد نسل فرزانه.
کسائی.
ای آنکه جز از شعر و غزل هیچ نخوانی
هرگز نکنی سیر دل از تنبل و ترفند.
کسائی.
سپاهی است ای شهریار زمین
که هرگز چنان نآمد از ترک و چین.دقیقی.
چنین پاسخ آورد پس کرگسار
که بر هفت خوان، هرگز ای شهریار.
فردوسی.
به رویین دژت بر سپهبد کنم
مبادا که هرگز بتو بد کنم.فردوسی.
به ایرانیان آفرین کرد و گفت
که هرگز نماند هنر در نهفت.فردوسی.
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
از جان و دل و دیده گرامی تر دارم.
منوچهری.
نگردد موم هرگز هیچ آهن
نگردد دوست هرگز هیچ دشمن.
فخرالدین اسعد.
حسنک را... بر مرکبی که هرگز ننشسته بود نشانیدند. (تاریخ بیهقی). من هرگز بونصر استادم را دل مشغول تر و متحیرتر ندیدم از این روزگار که اکنون دیدم. (تاریخ بیهقی). هرگز دوست دشمن نشود. (تاریخ بیهقی).
مکن هرگز بدو فعلی اضافت گر خرد داری
بحز ابداع یک مبدع کلمح العین او ادنی.
ناصرخسرو.
خراب کردهء هرکس تو کرده ای آباد
مبادا هرگز آباد کردهء تو خراب.امیرمعزی.
عاقل از منافع دانش هرگز نومید نشود. (کلیله و دمنه).
هرگز که دید آب مصور در آینه
یا آینه که دید مصفا میان آب.خاقانی.
رباینده چرخ آنچنانش ربود
که گفتی که نابوده هرگز نبود.نظامی.
ای که هرگز فرامشت نکنم
هیچت از بنده یاد می آید؟سعدی.
هر آن کهتر که با مهتر ستیزد
چنان افتد که هرگز برنخیزد.سعدی.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
سعدی.
هرگز نباشدت به بد دیگران نظر
در فعل خویشتن تو اگر نیک بنگری.
اوحدی.
|| هیچوقت یا همه وقت. همواره :
گر نه می میخوردی نرگس تر از جوی
چشم او هرگز پر خواب و خمارستی.
ناصرخسرو.
|| گاهی. یک بار. زمانی. وقتی. (یادداشت به خط مؤلف) :
گر رود هرگز بر لفظ تو مدح ملکی
بازگردد بتو آن مدح چو از کوه صدا.
مختاری غزنوی.
شد خط عمر حاصل، گر زانکه با تو ما را
هرگز به عمر روزی، روزی شود وصالی.
حافظ.
|| چه زمان؟ چه وقت؟ (یادداشت به خط مؤلف) :
هرگز به کجا روی نهاد این شه عادل
با حاشیهء خویش و غلامان سرایی
الا که به کام دل او کرد همه کار
این گنبد پیروزه و گردون رجایی.
منوچهری.
|| (ص) به معنی همیشه و لایزال هم آمده است. (برهان). رجوع به هرگزی شود.
hakurc.یا
(1) - hakarc
(2) - hakrt-cit.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
