هرج
[هَ] (ع مص) در آشوب و فتنه و کشتن و اختلاط و آمیزش افتادن مردم. || گشاده گذاشتن در را. || بسیاری و فزونی نمودن در سخن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). بسیار گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغه زوزنی). || سخن شوریده و مشتبه گفتن. (منتهی الارب). تخلیط در سخن. (از اقرب الموارد). || گاییدن جاریه را. (منتهی الارب). || در مجامعت افراط کردن. (مصادر اللغه زوزنی). || به رفتار آمدن اسب و سرعت کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) افزونی در هر چیزی. (منتهی الارب). || آشوب و فتنه. (منتهی الارب) (غیاث از صراح اللغه). فتنه و اختلاط: هذا زمن الهرج. (از اقرب الموارد). || قتال و کشتار: بین یدی الساعه هرج. (از اقرب الموارد).
- هرج و مرج.؛ رجوع به هرج و مرج شود.
- هرج و مرج.؛ رجوع به هرج و مرج شود.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
