هجران
[هِ] (ع مص) جدایی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (شمس اللغات). هجر. || از کسی بریدن(1). (تاج المصادر بیهقی) (شمس اللغات) (آنندراج) (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد). هجر. || گذاشتن چیزی را و ترک دادن. (منتهی الارب). ترک کردن چیزی و واگذاشتن آن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هجر. || از جماع بازماندن در روزه. (منتهی الارب) (آنندراج). کناره گیری از زنان در روزه. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). هجر. || گذاشتن شرک را. (منتهی الارب): «هجر الشرک هجراً و هجراناً و هجره حسنه». (اقرب الموارد) (تاج العروس). هجر. هجره.
(1) - معجم متن اللغه در این معنی بضم اول آورده است.
(1) - معجم متن اللغه در این معنی بضم اول آورده است.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
