هبلع
[هِ لَ] (ع ص) مرد بسیارخوار بزرگ لقمهء فراخ گلو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد). از ماده بلع و هاء در آن زائد است. (تاج العروس). هبلاع :
وضع الخزیر فقیل این مجاشع
فشحا جحافله جراف هبلع.
(از تاج العروس).
|| لئیم. پست. فرومایه. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس): بردهء هبلع؛ کسی است که پدر و مادر خود و یا یکی از آن دو را نشناسد. (تاج العروس) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). || سگ سلوقی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (اِخ) نام سگی است(1). (منتهی الارب). نام سگ بسیارخوار بزرگ لقمهء فراخ گلو. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). رؤبه گوید :
والشد یدنی لاحقا و هبلعا
و صاحب الحرج و یدنی مبلعا.
(1) - ناظم الاطباء این کلمه را به معنی مطلق سگ نیز آورده و ظاهراً این معنی اشتباه است.
وضع الخزیر فقیل این مجاشع
فشحا جحافله جراف هبلع.
(از تاج العروس).
|| لئیم. پست. فرومایه. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس): بردهء هبلع؛ کسی است که پدر و مادر خود و یا یکی از آن دو را نشناسد. (تاج العروس) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). || سگ سلوقی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (اِخ) نام سگی است(1). (منتهی الارب). نام سگ بسیارخوار بزرگ لقمهء فراخ گلو. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). رؤبه گوید :
والشد یدنی لاحقا و هبلعا
و صاحب الحرج و یدنی مبلعا.
(1) - ناظم الاطباء این کلمه را به معنی مطلق سگ نیز آورده و ظاهراً این معنی اشتباه است.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
