هبرزی
[هِ رِ زی ی] (ع ص، اِ) سواری(1) از سواران فارسی. (اقرب الموارد). سواری از سواران فارسی که نیکو تیر اندازد و نیک بر پشت اسب نشیند. (معجم متن اللغه). ابن سیده گوید: سوار نیکو تیرانداز، و زجاج گوید: و سواری که نیکو بر اسب نشیند. و بعضی گفته اند که هاء در آن زائد است، از مادهء برز و وزن آن هفعل میباشد. (تاج العروس). || دینار نو. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ابن اعرابی گوید :
فما هبرزی من دنانیر أیله
بایدی الوشاه ناصع یتأکل
باحسن منه یوم أصبح غادیا
و نفسنی فیه الحمام المعجل.
(از تاج العروس).
|| زر بی آمیغ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). طلای خالص. زر ناب. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || موزهء نیکو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). || شیر بیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). شاعری گوید:
بها مثل مشی الهبرزی المسرول. (از تاج العروس). || هر چیز خوب و بادیدار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خوب و نیکومنظر از هر چیزی. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || چست و چالاک و روان. (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || مرد بسیار پیش درآینده و بصیر در هر چیزی. (معجم متن اللغه) (تاج العروس). ذوالرمه در وصف آب گوید :
خفیف الجبالا یهتدی فی فلاته
من القوم الا الهبرزی المغامس.
(از تاج العروس).
- ام الهبرزی؛ تب. (منتهی الارب). تب و حمی. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). عجیرالسلولی گوید :
فان تک ام الهبرزی تمصرت
عظامی فمنها ناحل و کسیر.
(از تاج العروس).
(1) - صاحب منتهی الارب و به پیروی از او ناظم الاطباء و آنندراج، کلمهء «اسوار» را در تاج العروس و اقرب الموارد و غیره به غلط «سوار» به کسر سین خوانده و «دست بند» ترجمه و ضبط کرده اند.
فما هبرزی من دنانیر أیله
بایدی الوشاه ناصع یتأکل
باحسن منه یوم أصبح غادیا
و نفسنی فیه الحمام المعجل.
(از تاج العروس).
|| زر بی آمیغ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). طلای خالص. زر ناب. (معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (تاج العروس). || موزهء نیکو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). || شیر بیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). شاعری گوید:
بها مثل مشی الهبرزی المسرول. (از تاج العروس). || هر چیز خوب و بادیدار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خوب و نیکومنظر از هر چیزی. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || چست و چالاک و روان. (معجم متن اللغه) (تاج العروس). || مرد بسیار پیش درآینده و بصیر در هر چیزی. (معجم متن اللغه) (تاج العروس). ذوالرمه در وصف آب گوید :
خفیف الجبالا یهتدی فی فلاته
من القوم الا الهبرزی المغامس.
(از تاج العروس).
- ام الهبرزی؛ تب. (منتهی الارب). تب و حمی. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه) (تاج العروس). عجیرالسلولی گوید :
فان تک ام الهبرزی تمصرت
عظامی فمنها ناحل و کسیر.
(از تاج العروس).
(1) - صاحب منتهی الارب و به پیروی از او ناظم الاطباء و آنندراج، کلمهء «اسوار» را در تاج العروس و اقرب الموارد و غیره به غلط «سوار» به کسر سین خوانده و «دست بند» ترجمه و ضبط کرده اند.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
