نیوشیدن
[دَ] (مص)( 1) شنیدن (غیاث اللغات) (اوبهی) (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) (جهانگیری) (برهان قاطع) (آنندراج) (رشیدی) گوش کردن (برهان قاطع) (آنندراج) استماع کردن شنودن قبول کردن پذیرفتن (یادداشت مؤلف) : آن جهان را بدین جهان مفروش گر سخن دانی این سخن بنیوشکسائی به نیکان گرای و به نیکی بکوش به هر نیک و بد پند دانا نیوشفردوسی چنین گفت شیرین که بگشای گوش خروشیدن پاسبانان نیوشفردوسی ز گیتی همی پند مادر نیوش به بد تیز مشتاب و بر بد مکوشفردوسی همه به رادی کوش و همه به دانش یاز همه به علم نیوش و همه به فضل گرای فرخی هر پند که زو بشنود به مجلس بنیوشد و موئی بنگذرد ز آنفرخی دلا بازآی تا با تو غم دیرینه بگسارم حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم فرخی تو صابر باش و پند دایه بنیوش که صبر تلخ بار آرد ترا نوش فخرالدین اسعد مگر دادار بنیوشد دعائی بگرداند ز جان من بلائیفخرالدین اسعد چرا داری مر او را تو به خانه بدین کار از تو ننیوشم بهانه فخرالدین اسعد باطل مشنو که زهر جانستت حق را بنیوش و جای ده در دل ناصرخسرو سرش گوش گشته ست و چشمش دهان سراید به چشم و نیوشد به سرمسعودسعد می ننیوشم ز رودسازان نغمه می نستانم ز می گساران ساغرمسعودسعد گفتا مرا مکشید ننیوشیدند (مجمل التواریخ) سخنی گویمت برادروار گر نیوشی و داریم باورسنائی لفظ شیرین ورا هر که نیوشد عجب آنک تلخی گوش به گوش اندر شیرین نکند سوزنی ای خداوند بنده خاقانی عذرخواه است عذر او بنیوشخاقانی بگویم با تو گر نیکو نیوشی یکی کم گفتن است و نه خموشیعطار آن نیوشیدن کم و بیش مرا عشوهء جان بداندیش مرامولوی من از آن روزن بدیدم حال تو حال دیدم کم نیوشم قال تومولوی ای که دانش به خلق آموزی آنچه گوئی به خلق خود بنیوشسعدی حدیث عشق از آن بطال منیوش که در سختی کند یاری فراموشسعدی ز من جان برادر پند بنیوش به جان و دل برو در علم می کوش شبستری من بگویم که مهتری چه بود گر تو خواهی ز من نیوشیدنحافظ || گوش فراداشتن (ناظم الاطباء) گوش دادن استراق سمع کردن (یادداشت مؤلف) : آید هر ساعتی و پس بنیوشد تا شنود هیچ قیل و تا شنود قالمنوچهری || درک کردن فهم کردن (یادداشت مؤلف) : این حکایت یاد گیر ای تیزهوش صورتش بگذار و معنی را نیوشمولوی || به معنی جستن و طلبیدن و تفحص و تجسس نمودن هم آمده است (برهان قاطع) تصحیف خوانده است و بدین معنی بیوسیدن درست است (از رشیدی ||) گریستن فغان کردن و شکایت کردن و نالیدن و گریه کردن با فراق و بخاموشی گریستن (ناظم الاطباء) رجوع به نیوشه شود || خواندن مطالعه کردن || امید چیزی از: نیوش + یدن (پسوند مصدری) پهلوی: ،niyoshidhan - ( داشتن (ناظم الاطباء) رجوع به بیوسیدن شود ( 1 نغوشا و نغوشاک؛ هرن گوید gosh از ،nyoxshidhan : به معنی شنیدن و مخفیانه گوش دادن پازند nighoshitan پهلوی: ،apagaoshayeiti : به معنی شنیدن و گوش دادن قیاس شود با ni-gaosh نیوشیدن، اوستائی ghoshati، به معنی شنیدن هندی باستان ریشهء n(i)goshitan : و قیاس شود با ،n(i)yoxshitan,n(i)yoshitan هوبشمان قول هرن را در نشأت ،nigoshag,nighoshagh : به معنی شنیدن و گوش دادن، بلوچی a با ghosh به معنی شنیدن و اطاعت nghvatal به همین املاء - به معنی شنیدن و گوش دادن و استراق سمع، افغانی - nighoshagh ghossun، : به معنی شنیدن، استی goshagh : تأیید می کند نیز قیاس شود با بلوچی ni-gosh : کردن، از ریشهء ایرانی به معنی شنیدن (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) qusin.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
