نیمور
[نَ / نِ / نی]( 1)(اِ) خرزه (صحاح الفرس) (اوبهی) قضیب (رشیدی) آلت تناسل (جهانگیری) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) ایر (فرهنگ خطی) ذکر عمود آلت رجولیت : من این نیمور خود را وقف کردم علی صبیانکم یا ایهاالناس سوزنی (از اوبهی) کیری دارم که نام دارد نیمور همچون پفک عقیق کش مهره بلور سوزنی (از اوبهی) کون عدو را دریغ باشد از آن کیر باد به نیمور من عدوش گرفتارسوزنی نیمور من جماع به منصب کند همی از وی بپرس کاین به چه موجب کند همی ؟ (از صحاح الفرس) ( 1) - در ضبط این لغت فرهنگها اختلاف دارند: برهان قاطع بر وزن طیفور، انجمن آرا و آنندراج بر وزن تیمور، ضبط کرده اند (i) « ی» رشیدی و صحاح الفرس و جهانگیری و دکتر معین و ناظم الاطباء با مصوِّت.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
