نیم کشت
[کُ] (ن مف مرکب) نیم بسمل ذبیح ناقص (آنندراج) نیم کشته : بردار زلفش از رخ تا جان تازه بینی وز نیم کشت غمزه ش قربان تازه بینی خاقانی جهانی نیم کشت ناوک توست ندیده هیچ کس زخم گشادتخاقانی چو مرغی نیم کشت افتان و خیزان ز نرگس بر سمن سیماب ریزاننظامی - نیم کشت شدن؛ نیم بسمل شدن بر اثر زخمی کاری به حال مرگ افتادن : چون نیم کشت ناز شوم زآن نگاه گرم ذوق تبسم نمکین می کشد مرا میلی (از آنندراج) - نیم کشت کردن؛ سخت زخمی کردن به شدت زجر دادن : کوفت صوفی را چو تنها یافتش نیم کشتش کرد و سر بشکافتشمولوی.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
