نیم کش
[کَ / کِ] (ن مف مرکب)نیم کشیده تیغ و تیر و مانند آن که تمام نکشیده باشند (آنندراج) تیغ یا دشنه یا خنجری که آن را تا نیمه از نیام بیرون کشیده باشند تیری که در کمان گذاشته و زه کمان را تا نیمه کشیده باشند : می خواست دوش عذر جفاهای او خیال صد تیر آه نیم کشم در کمان بماند؟ - نیم کش کردن؛ قسمتی از شمشیر و خنجر و مانند آن را از غلاف بیرون آوردن (فرهنگ فارسی معین) : چو سبز نیمچه علم نیم کش کردی سیاه چهره شود راست جهل چون فرفخ محمد نسوی (از فرهنگ فارسی معین).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
