نیم جو
[جَ / جُو] (اِ مرکب) کمی اندکی مقداری به غایت قلیل مختصری ذره ای خرده ای : خاقانی است جوجو در آرزوی او او خود به نیم جو نکند آرزوی منخاقانی سرم که نیم جو ارزد به نزد همت تو ببخشش زر و دستار بس گرانبار است خاقانی به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبی است حافظ قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از خرد عاری است حافظ.
راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنشها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.
مشاهده جزئیات محصول
