نیستان
[نَ / نِ یِ / نَ یَ / نَ / نِ سِ]( 1) (اِ مرکب) نی زار آنجا که نی فراوان روید اجمه : ز نیزه نیستان شد آوردگاه بپوشید دیدار خورشید و ماهفردوسی گهی شاد بر تخت دستان بدی گهی در شکار نیستان بدیفردوسی سپاهش ز دریا به یکسو شدند بدان نیستان آتش اندر زدندفردوسی ز بس خنجر و نیزهء جان ستان زمین همچو آتش بد و نیستاناسدی سپهبد بر کوهی آمد فرود که بد مرغزار و نیستان و روداسدی بر راغشان نیستان و غیش یله شیر هرسو ز اندازه بیشاسدی شود به بستان دستان زن و سرودسرای به عشق بر گل خوشبوی بلبل خوشدم سوزنی گر چو خرگوش کنم پیروی شیر چه بود که چو آتش به نیستان شدنم نگذارند خاقانی شیر نیستان چرخ بر نی رمحش گذشت در بن یک ناخنش صد نی تر درشکست خاقانی تو نیستان شیر سیاهی در این حرم تو آشیان باز سپیدی در این دیارخاقانی آنجا دیهی بود خراب که آن را مدینه العتیقه خواندندی و دیگرهمه مرغزار بود و نیستان (مجمل التواریخ) حریر سرخ بیرقها گشاده نیستانی بد آتش درفتادهنظامی ز نیزه نیستان شده روی خاکنظامی کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اندمولوی زمین دیدم از نیزه چون نیستان گرفته چو آتش علم ها در آنسعدی چو اندر نیستانی آتش زدی ز شیران بپرهیز اگر بخردیسعدی بر ضعیفان رحم کردن رحم بر خود کردن است وای بر شیری که آتش در نیستان افکند صائب به هست و بود رگ و ریشهء من آتش شوق چنان گرفت که آتش به نیستان نگرفت کلیم - نیستان قند؛ مزرعهء نیشکر : که این نی ز چاهی برآمد بلند که شیرین تر است از نیستان قندنظامی ( 1) - ضبط اخیر بضرورت وزن شعر است.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
