نیزه ور
[نَ / نِ زَ / زِ وَ] (ص مرکب)مسلح شده با نیزه نیزه دار (ناظم الاطباء) که با نیزه جنگد : وز آن گرزداران نیزه وران که می تاختندی بر این و بر آندقیقی بدین کین ببندند یکسر کمر در و دشت گردد پر از نیزه ورفردوسی به ره بر یکی لشکری بی کران پدید آمد از دور نیزه ورانفردوسی ابا ترکش و تیغ و تیر و سپر دو دسته پیاده پس نیزه ورفردوسی چنان کن که هر نیزه ور روز جنگ سپردار باشد کمانی به چنگاسدی حلقه شده عدوی او بر سر شه ره اجل شه چو سماک نیزه ور حلقه ربای راستین خاقانی || کنایه از تازی است و دشت نیزه وران در شاهنامه اشاره به عربستان است نیزه گذار : به ره بر یکی لشکر بی کران پدید آمد از دشت نیزه وران فردوسی همه دشت نیزه وران رو بگرد نگر تا کجا یابی اسب نبردفردوسی شد از دشت نیزه وران تا به روم همی جست رزم اندر آباد بومفردوسی و نیز رجوع به نیزه گذار شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
