نی
(حرف ربط، شبه جمله)( 1) نه حرف نفی است رجوع به نه شود : دل پارسی باوفا کی بود چو آری کند رای او نی بودفردوسی سر از راه پیچیده و داد نی ز یزدان و نیکی به دل یاد نیفردوسی ببرم سر خسرو بدهنر که نی پای باد امر او را نه سرفردوسی نه آتش پرستند و نی آفتاب سر بخت گردان درآید به خوابفردوسی گروه دیگر گفتند نی که این بت را بر آسمان برین بود جایگاه آورفرخی گر خویشتن کشی ز جهان ورنی بر تو به کینه او بکشد خنجرناصرخسرو اگر بار خرد داری و گر نی سپیداری سپیداری سپیدارناصرخسرو وگر نی رنج خویش از خویشتن بین چو رویت ریش گشت و دست افگار ناصرخسرو صلتی درخور آن شعر فرستد ورنی شعر من بازفرستد نه ز او و نه ز من سوزنی شد آن مرد و آن حلقه در گوش کرد سخن نی زبان را فراموش کردنظامی مکن کاین ظلم را پرواز بینی گر از من نی ز گیتی بازبینینظامی سگ دوست شد و تو آشنا نی سگ را حق حرمت و ترا نینظامی باده نی در هر سری شر می کند آنچنان را آنچنان تر می کندمولوی چیست دنیا از خدا غافل شدن نی قماش و نقره و فرزند و زنمولوی عیش است در کنار سمنزار خواب خوش نی در کنار یار سمن بوی خوشتر است سعدی گفتم نی که بر مال ایشان حسرت می خوری (گلستان) دوستان هرگز نگردانند روی از جور دوست نی معاذالله قیاس دوست با دشمن مکن سعدی من مانده بدین نمط ز من پای نی پیش ره و نه بازپس جایجامی - نی نی؛ نه نه! ابداً حاشا : شیری است بدانگاه که شمشیر بگیرد نی نی که تهیدست خود او شیر بگیرد منوچهری گوئی محمود بود پیش ز مسعود نی نی مسعود هست بیش ز محمود منوچهری ز آن پیرک جولاههء پت خوارهء بدخواه نی نی دو پسر ماند نگویم که دو خر ماند سوزنی نی نی تو ز رخ نقاب بردار کان روی نهان دریغم آیدعطار ( 1) - شاید بر وزن می (= باده) و وی (= او).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
