نهفت

معنی نهفت
[نُ / نِ / نَ هُ] (ن مف، اِ) پنهان (برهان قاطع) (غیاث اللغات) (از آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری) پوشیده (برهان قاطع) پنهان کرده (رشیدی) مکتوم مستور نهفته : به خراد برزین جهاندار گفت که این نیست بر مرد دانا نهفتفردوسی زمین را ببوسید زنگی بگفت ز نزد بهو نامه دارم نهفتاسدی در این ره سخن هست دیگر نهفت ولیکن فزون زین نشایدش گفتاسدی بسی پند و راز است گوید نهفت بر پهلوان باید امشب بگفتاسدی گزارشگر رازهای نهفت ز تاریخ دهقان چنین باز گفتنظامی به جامع شدم هم بر آنسان که گفت نکردم ولی فاش راز نهفتنزاری - از نهفت برآوردن؛ باز گفتن اظهار کردن فاش کردن ابراز کردن آشکار کردن گشادن و علنی کردن : برآورد رازی که بود از نهفت بدان نامداران ایران بگفتفردوسی بیامد دمان و به مادر بگفت سراسر برآورد راز از نهفتفردوسی برآورد پس او نهان از نهفت همه خواب یک یک بدیشان بگفت فردوسی - از نهفت برگشادن؛ اظهار کردن گشادن و باز گفتن : چو بابک سخن برگشاد از نهفت همه خواب یکسر بدیشان بگفتفردوسی همه گفتنی ها بدو باز گفت همه رازها برگشاد از نهفتفردوسی همانا شنیدی که دانا چه گفت چو راز سخن برگشاد از نهفتفردوسی - از نهفت بیرون کشیدن؛ آشکار کردن از پرده بیرون کشیدن : سیاوش ز رستم بپرسید و گفت که این راز بیرون کشیم از نهفتفردوسی - از نهفت گشادن؛ آشکار کردن فاش کردن : سپهدار با بیژن گیو گفت که برخیز و بگشای راز از نهفتفردوسی نگه کن که دانای ایران چه گفت بدانگه که بگشاد راز از نهفتفردوسی بر مادر آمد پژوهید و گفت که بگشای بر من نهان از نهفتفردوسی - از نهفت گشاده کردن؛ ابراز کردن آشکار کردن ظاهر کردن : به دانندگان شاه بیدار گفت که دانش گشاده کنید از نهفتفردوسی سپهبد شنید آنچه موبد بگفت که گوهر گشاده کند از نهفتفردوسی - اندر نهفت داشتن؛ مخفی داشتن مکتوم داشتن پوشیدن و پنهان داشتن : شنیده همی داشت اندر نهفت بیامد شب تیره با کس نگفتفردوسی نهانی پسر زاد و با کس نگفت همی داشتش نیکو اندر نهفتفردوسی - بر نهفت؛ مخفیانه : که کردید هنگام کین بر نهفت سرش را یکی تنگ تابوت جفتفردوسی - به نهفت؛ مخفیانه در خلوت نهانی به نهان : آن شنیدی که شاهدی به نهفت با دل از دست داده ای می گفتسعدی - چیزی یا جائی نهفت داشتن؛ در آن آسودن و جای گرفتن : جز این دخت فریان مرا نیست جفت که دارد پس پردهء من نهفتفردوسی کسی آمد به ماهوی سوری بگفت که شاه جهان خاک دارد نهفتفردوسی - در نهفت؛ به رمز به کنایه (یادداشت مؤلف) : به شاه ددان کلته روباه گفت که دانا زد این داستان در نهفت فردوسی (یادداشت مؤلف) - در نهفت آوردن؛ انبار کردن در جائی نگه داشتن : تو خواهی که برخیره جفت آوری همی باد را در نهفت آوریفردوسی - در نهفت داشتن؛ مخفی کردن پوشیده و مکتوم داشتن : همی داشت تخم کیی در نهفت ز گوهر به گیتی کسی را نگفتفردوسی چو باز آمدش دل به جاماسپ گفت که این خود چرا داشتی در نهفتفردوسی چو ایشان برفتتد سودابه گفت که چندین چه داری سخن در نهفت فردوسی - در نهفت کردن؛ انبار کردن خزینه کردن اندوختن : سر تخت شاهی بدو داد و گفت که دینار هرگز مکن در نهفتفردوسی - در نهفت ماندن؛ نهفته ماندن مکتوم و پوشیده ماندن : همه راز شاپور با او بگفت نماند آن سخن نیک و بد در نهفت فردوسی چو بشنید پیران بخندید و گفت نماند نژاد و هنر در نهفتفردوسی نماند این سخن یک زمان در نهفت کس آمد به نزدیک پیران بگفتفردوسی - نهفت داشتن؛ مکتوم داشتن پوشیده داشتن مخفی کردن : یکایک برادر به خواهر بگفت که این گفته بر شه نداری نهفتفردوسی چو بر تخت پیروز بنشست گفت که از من مدارید چیزی نهفتفردوسی به آذرگشسب و یلان سینه گفت که مردان ندارند مردی نهفتفردوسی رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت اشکم به زبان حال با خلق بگفت؟ - نهفت ماندن؛ نهفته ماندن مکتوم و مخفی ماندن : ز خاقان چو بشنید بهرام گفت که پنداشتم کاین بماند نهفتفردوسی اگر گرگسار این سخن ها که گفت چنین است این هم نماند نهفتفردوسی به جائی بخواهم فکندنت گفت که اندر دو گیتی بمانی نهفتفردوسی به آخر نماند این حکایت نهفت به صاحبدلی باز گفتند و گفتسعدی || راز سر (یادداشت مؤلف) : سخن گوی بگشاد بند از نهفت سخن های قیصر به موبد بگفتفردوسی || سر مقابل علانیه و علن : همه هر چه دید آشکار و نهفت به پیش پدر یک به یک باز گفتفردوسی مدان هیچ درد آشکار و نهفت چو درد جدائی ز شایسته جفتاسدی ||پرده حجاب - اندر نهفت؛ در پرده مستور مخفی مستتر : هنرهای او نیست اندر نهفت نباشد کس او را به آفاق جفتفردوسی || خفا خلوت : وز آن پس به فرزانهء خویش گفت که با تو سخن دارم اندر نهفتفردوسی بدیشان بگفت آنچه بایست گفت همان نیز با مریم اندر نهفتفردوسی همانگه بیامد به زرمهر گفت که با تو سخنها کنم در نهفتفردوسی چو آسوده بالی به مهراج گفت که با دل زدم رای اندر نهفتاسدی بپرسید از او عارفی در نهفت چه حکمت در این رفتنت بود گفتسعدی ||دل خاطر ضمیر (یادداشت مؤلف) : چو بهرام را دید با او بگفت سخنها کجا داشت اندر نهفتفردوسی به هنگام بدرود کردنش گفت که آزار داری ز من در نهفتفردوسی فرستاده آمد به بهرام گفت که رازی که داری برآر از نهفتفردوسی|| باطن (یادداشت مؤلف) سرشت : ز دین آوران این سخن کس نگفت تو دیوانگی داری اندر نهفتفردوسی - در نهفت؛ باطناً : یکی را که بد دشمنش در نهفت بیاورد و گرشاسپ این است گفتاسدی || درون (یادداشت مؤلف) توی تو داخل اندرون : نگه کرد یکتن به آواز گفت که صندوق را چیست اندر نهفتفردوسی ز ملاح گرشاسپ پرسید و گفت که این حصن را چیست اندر نهفتاسدی سر او گلشن و ایوان سراسر نهفت و نانهفتش زیر و از بر بگشت و ویس را جست از همه جای فخرالدین اسعد || مکمن : سپهدار ایران به فرزانه گفت که چون برکشد هور تیغ از نهفتفردوسی برآورد سر سالخورد از نهفت جوابش نگر تا چه پیرانه گفتسعدی || غیب (یادداشت مؤلف) : بسی آفرین بزرگان بگفت بدان کش برون آورید از نهفتفردوسی بدین لاله رخ گفته بود از نهفت که شاهی گرانمایه باشدت جفتاسدی || جای مسکن محل مکان (یادداشت مؤلف) : ندانیمش انباز و پیوند و جفت نگردد نهان و نخواهد نهفتفردوسی || آرامگاه خانه آسایشگاه سرا : بدین سرکشی از تو ایمن نخفت ز بیم تو بگذاشتندی نهفتفردوسی همیشه دل و شرم جفت تو باد شبستان شاهان نهفت تو بادفردوسی به پیران بگفت آنچه بایست گفت ز دشت اندرآمد به سوی نهفتفردوسی رجوع به معنی بعدی شود || جای خفتن جای شب بسر بردن منزل (یادداشت مؤلف) جای استراحت و آسایش جائی که در آن بیتوته کنند و برآسایند رجوع به معنی قبلی شود : بزد حلقه را بر در و بار خواست پرستندهء مهربان گفت: کیست؟ زدن در شب تیره از بهر چیست چنین داد پاسخ که شبگیر شاه بیامد سوی دشت نخجیرگاه از او باز ماندم به بیچارگی چنین اسب و زرین ستامم به کوی بدزدد کسی من شوم چاره جوی کنیزک بیامد به دهقان بگفت که مردی همی خواهد از ما نهفتفردوسی مکن خو به پرخفتن اندر نهفت که با کاهلی خواب شب هست جفت اسدی خواهی تا مرگ نیابد ترا خواهی کز مرگ بیابی امان زیر زمین خیز نهفتی بجوی یا به فلک بر شو بی نردبان (از رسایل اخوان الصفا) - جای نهفت؛ جای خفتن و آسودن قرارگاه آسایشگاه : فرود آمد از اسب جای نهفت نگه کرد، در سایه داری بخفتفردوسی بیامد فرستاده با او بگفت که ایدر ترا نیست جای نهفتفردوسی زن پیر نشناخت او را و گفت اگر خورد خواهی و جای نهفتاسدی || گور مدفن قبر (یادداشت مؤلف) : هر آنکس که او پارسی بود گفت که او را [ اسکندر را ] جز ایران نباید نهفت فردوسی که کام دد و دام بودش نهفت سرش را یکی تنگ تابوت جفتفردوسی شد آن تاجور شاه با خاک جفت ز خرم جهان دخمه بودش نهفتفردوسی || حرم حرمخانه اندرون حرم سرا (یادداشت مؤلف) : بدو گفت هر چار جفت تواند پرستار خاک نهفت تواندفردوسی کلید شبستان ورا داد و گفت برو تا که را بینی اندر نهفتفردوسی وز آن پس فرستاده را شاه گفت که من دختری دارم اندر نهفتفردوسی || خلوتخانهء ملوک و سلاطین (برهان قاطع) خلوتسرای ملوک (رشیدی) (انجمن آرا) رجوع به شواهد ذیل معنی قبلی شود || انبار خانه (یادداشت مؤلف) : خروشان زن آمد به بهرام گفت که کاه است لختی مرا در نهفت فردوسی (یادداشت مؤلف) رجوع به معنی بعدی شود || گنجینه (فرهنگ خطی) خزینه گنج مخزن : زواره بفرمود تا هرچه گفت بیاورد گنجور او از نهفتفردوسی جهاندار از آن پس به گنجور گفت که ده جام زرین بیار از نهفتفردوسی به زن گفت گازر که ای نیک جفت چه خاک و چه گوهر مرا در نهفتفردوسی || جائی و موضعی که در میان دیوار بجهت ذخیره گذاشتن سازند (برهان قاطع) رجوع به معنی قبلی شود (|| ق) محرمانه سری : بپرسید شاه آن سخن ها نهفت بدو پهلوان آنچه بد بازگفتاسدی ز کار بهووان زنگی نهفت همه هرچه بد رفته آن شب بگفتاسدی دل پهلوان گشت از او شاد و گفت دگر پرسش نغز دارم نهفتاسدی (|| اِمص) پوشیدگی (انجمن آرا) (رشیدی) (ناظم الاطباء) رجوع به نهفتگی شود || پنهان کردنی( 1) (انجمن آرا) رجوع به نهفتنی شود (|| اِ) نام شعبه ای است از موسیقی (انجمن آرا) (برهان قاطع) (جهانگیری) نام شعبهء موسیقی از مقام بزرگ (غیاث اللغات) یکی از 24 شعبهء موسیقی قدما که با حجازی، عراق و بزرگ مناسب است امروزه یکی از گوشه های نوا است که در آن تغییری به گام نوا داده نمی شود و نوت شاهد آن هم درجهء پنجم گام بوده است، « پنهان کردگی » نو است نهفت شبیه حجاز است (خالقی، مجلهء موزیک) (فرهنگ فارسی معین) ( 1) - شاید منظورش چه مرادف با پوشیدگی آورده است.

درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس

اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارت‌های عضو شتاب

مشاهده جزئیات محصول

اشتراک‌گذاری:

با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید