نهض
[نَ] (ع اِ) مابین منکب و شانه جای شتر (منتهی الارب) (از متن اللغه) میان دوش و کتف اشتر (مهذب الاسماء) ج، اَنهُض|| ظلم (اقرب الموارد) (متن اللغه) ضیم قسر (متن اللغه) رجوع به معانی بعدی شود || عتب (متن اللغه) (اقرب الموارد) ج، نهاض رجوع به نهاض شود (|| مص) برخاستن (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) به کاری قیام کردن (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) نهوض (منتهی الارب) (متن اللغه ||) راست و تمام بالا گردیدن گیاه (از منتهی الارب) مستوی گشتن نبات (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) نهوض (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) دروا شدن و بال گستردن طایر جهت پریدن (از منتهی الارب) بال گستردن پرنده برای پرواز (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) نهوض (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (متن اللغه ||) بلند شدن چیزی از جایش (از متن اللغه) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) نهوض (متن اللغه) (اقرب الموارد||) شتافتن به سوی دشمن (از متن اللغه) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) نهوض (متن اللغه) (اقرب الموارد ||) ستم کردن (آنندراج) (از ناظم الاطباء) ظلم کردن (از اقرب الموارد ||) خشم گرفتن (منتهی الارب) رجوع به معنی سوم شود || سرزنش کردن (منتهی الارب) رجوع به معنی سوم شود (|| اِمص) قیام جنبش : به نهضی کشوری در تصرف و تدبیر بندگان دولت او می آمد (جهانگشای جوینی).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
