نهب
[نَ]( 1) (ع اِ) غنیمت (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (متن اللغه) (اقرب الموارد ||) هرچه به غارت آورده شود (منتهی الارب) آنچه به غارت بیارند (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) غارتی منهوب (یادداشت مؤلف) ج، نهاب، نهوب || غارت (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) (متن اللغه) سلب (متن اللغه) قهر و غلبه بر مال (از اقرب الموارد) یغما تاراج تالان اغاره (یادداشت مؤلف) چپاول چپو : بفرمود تا دست نهب و ارهاق و هدم و اطراق بر دیار و امصار او دراز کردند (ترجمهء تاریخ یمینی ص 361 ) دست به قتل و نهب آوردند (ترجمهء تاریخ یمینی ص 265 ||) نوعی از رکض (ناظم الاطباء) (از متن اللغه) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد ||) استخوان سر زانو، و هما نهبان (یادداشت مؤلف) رجوع به نهبان شود (|| مص) غارت کردن (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی) (آنندراج) (منتهی الارب) غنیمت گرفتن (از منتهی الارب) (از متن اللغه) به قهر و غلبه گرفتن چیزی را (از ناظم الاطباء ||) به سخن گرفتن کسی را( 2) (از منتهی الارب) بد گفتن کسی را (تاج المصادر بیهقی ||) در پی پاشنهء مردم گرفتن سگ (از منتهی الارب) پاشنهء پای گرفتن سگ (تاج المصادر بیهقی) گرفتن سگ عرقوب و پاشنهء پای کسی را (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) ( 1) - در المنجد به فتح اول و دوم [ نَ هَ ] آمده است ( 2) - نهبوا القوم فلاناً؛ تناولوه بالسنتهم و اغلظوا له (از متن اللغه).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
