نهان

معنی نهان
[نِ / نَ] (ص، اِ)( 1) پنهان مخفی مختفی پوشیده مستور مقابل پیدا و ظاهر و آشکار : بدو ماه گردان بدی در جهان بد و نیک از وی نبودی نهانفردوسی سراپای در زیر آهن نهان ز چهرش نمودار فرّ مهانفردوسی هر چند نهانِ همه خلق ایزد داند از خاطر تو نیست نهان هیچ نهانیفرخی راز نهان خویش جهان کرد آشکار در منصب وزارت دستور شهریارمعزی ز چشم سرت گر نهان است چیزی نماند ز چشم دل آن چیز پنهان ناصرخسرو مرد نهان زیر دل است و زبان دیگر یکسر گل بر صورت است ناصرخسرو دانه مادام که در پردهء خاک نهان است هیچکس در پروردن وی سعی ننماید (کلیله و دمنه) ذهن تو به یک فکرت ناگاه بداند وهمی که نهان باشد در پردهء اسرار ؟ (از کلیله و دمنه) از دیده نهان درون وهمی از وهم برون چرات جویمخاقانی رازی که نهان خواهی با کسی در میان منه (گلستان) به شمشیرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن نهان بهحافظ|| ناپیدا ناپدید نامرئی غیرمشهود : ز زخمش همه خستگانیم و زار نهان است خون لیک زخم آشکارفردوسی جان و خرد از مرد جدایند و نهانند پیدا نتوان کرد مر این جفت نهان را ناصرخسرو || منزوی مختفی : شنیدم که در خاک و خش از مهان یکی بود در کنج خلوت نهانسعدی || غایب (یادداشت مؤلف) که حاضر و موجود نیست : تو شب آیی نهان بوی همه روز همچنانی یقین که شب یازهفرالاوی پراگنده گردد بدی در جهان گزند آشکارا و خوبی نهانفردوسی تو خود نهان نباشی کاندر نهان مائی خاقانی از تحیر پرسان که تو کجائی خاقانی اگر بدانی سیمرغ را همی مانم که من نهانم و پیداست نام و اخبارم خاقانی گرنه رازم آفتاب است از چه پیدا شد چنین ورنه وصلش کیمیا شد چون نهان است آن چنان خاقانی بگفت احوال ما برق جهان است گهی پیدا و دیگر دم نهان استسعدی || معنوی روحانی باطنی مقابل صوری و ظاهری و مادی (یادداشت مؤلف) : برهنه بدی کآمدی در جهان نبد با تو چیز آشکار و نهاناسدی چو هست قرب نهان گو مباش قرب عیان که نیست قرب عیان را به نزد عقل خطر قاآنی || ذخیره مدخر نهفته اندوخته : پرستشگهی بس کنم زین جهان سپارم ترا آنچه دارم نهانفردوسی || مضمر مکنون مدفون مخفی مستتر (از یادداشتهای مؤلف) : و اندر دل آن بیضهء کافور ریاحی ده نافه و ده نافگک مشک نهان است منوچهری صاحب دلق و عصا چون خضر و چون کلیم گنج روان زیر دلق، مار نهان در عصا خاقانی حبل الله است معتکفان را دو زلف او هم روز عید و هم شب قدر اندر او نهان خاقانی از مه چهار هفته گذشت آن دو هفته ماه زیر خسوف ماه نهان چون گذاشتیخاقانی ای آنکه هیچ جائی آرام جان ندیدی رنج جهان کشیدی گنج نهان ندیدیعطار اندر ضمیر دلها گنج نهان نهادی از دل اگر برآید در آسمان نگنجدعطار هست گنجی نهان به هر کنجی تو نیاری در این میان گنجیاوحدی || ناشناس ناشناخته گمنام : کسی کو بود پهلوان جهان میان سپه درنماند نهانفردوسی نهان نیست کردار او در جهان میان کهان و میان مهانفردوسی نهان نه ای ز بصیرت بسوی مرد خرد اگر چه از بصر بی بصر نهان شده ای ناصرخسرو نهان اندر بدان نیکان چنانند که خرما در میان خار بسیارناصرخسرو حدیث خسرو و شیرین نهان نیست وز آن شیرین تر الحق داستان نیستنظامی || نهانی پنهانی سری خفیه محرمانه : و امیر مودود نامه های نهان فرستادن گرفت (تاریخ سیستان) پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان خیر نهان ز بهر رضای خدا کنندحافظ || جدا دور : اگر خواهی ستوده تر مردمان باشی با آنکه خرد از او نهان باشد نهان خویش آشکارا مکن (قابوسنامه) نیست چیزی از او نهان اصلا خیر و شر نیست در جهان اصلاسنائی دل زنده شدی به بوی بویت کان بوی ز دل نهان مبینامخاقانی || خفا خلوت سِر مقابل علن : تو دشمن تری کآوری بر زبان که دشمن چنین گفت اندر نهانسعدی وزرا در نهانش گفتند که رای ملک را چه مزیت دیدی (گلستان) سخنی در نهان نباید گفت که به هر انجمن نشاید گفتسعدی || قبر (یادداشت مؤلف) : نماند جز از نام او در جهان همه رنج با او شود در نهانفردوسی || پرده (یادداشت مؤلف) : ورا پنج دختر بد اندر نهان همه خوب و زیبای تخت شهانفردوسی شاهد روز از نهان آمد برون خوانچهء زر زآسمان آمد برونخاقانی || عالم غیب - نهان و آشکارا؛ عالم غیب و شهاده (یادداشت مؤلف) : از آن دادگر کو جهان آفرید ابا آشکارا نهان آفریدفردوسی || باطن ضمیر درون سریرت (یادداشت مؤلف) : مردمان هموار دانند آوری کز نهان من تو خود آگه تریرودکی همی پهلوان بودم اندر جهان یکی بود با آشکارم نهانفردوسی سَرِ نامه گفت آفرین مهان بر آن باد کو پاک دارد نهانفردوسی تفو باد بر این گزنده جهان بتر ز آشکارا مر او را نهانفردوسی هرچند نهان همه خلق ایزد داند از خاطر تو نیست نهان هیچ نهانیفرخی ای به هر بابی دو دست تو سخی تر زآسمان ای نهان تو به هر کاری نکوتر ز آشکار فرخی کسی کز نهانت نه آگه که چیست ور آگه نداند بجز با تو زیستاسدی بحق آن خدائی که نیست جز او خدائی و اوست دانا بر آشکار و نهان (تاریخ بیهقی ص 316 ) بدان خدای که نهان و آشکارای خلق داند (تاریخ بیهقی) پیدات دیگر است و نهان دیگر باطن چو خار و ظاهر خرمائی ناصرخسرو ای سر بسر ستوده پدید و نهان تو شد بر جهانیان خبر خیر تو عیانسوزنی به آشکار بدم در نهان ز بد بترم خدای داند و من ز آشکار و پنهانم سوزنی ور ندانی که در نهانش چیست محتسب را درون خانه چه کارسعدی|| دل قلب اندرون نیز رجوع به شواهد ذیل معنی قبلی شود : سیاوش ز گفتار او شاد شد نهانش ز اندیشه آزاد شدفردوسی همی خون من جوید اندر جهان نخستین ز من گشت خسته نهانفردوسی بدو گفت کز کردگار جهان یکی آرزو دارم اندر نهانفردوسی نگر تا نبندی دل اندر جهان نباشی از او ایمن اندر نهاناسدی هرچند این قصیده گواهی است آشکار بر دعوی وفاق تو کاندر نهان ماست خاقانی تو خود نهان نباشی کاندر نهان مائی خاقانی از تحیر پرسان که تو کجائی خاقانی - بدنهان؛ بددل بدنیت : که ای زیردستان شاه جهان مباشید تیره دل و بدنهانفردوسی - خرم نهان؛ خوشدل شادمان : از آن نامه شد شاد و خرم نهان بر او تازه شد روزگار مهانفردوسی || معنی باطن (یادداشت مؤلف) معنی، مقابل صورت نیز رجوع به نهان بین شود : بجز داد و خوبی نبد در جهان یکی بود با آشکارا نهانفردوسی نبیند جز بدیشان چشم دانا نهانی را به زیر آشکاریناصرخسرو سوی قوی نهان من از چشم دل نگر غره مشو به سست و ضعیف آشکار من( 2) ناصرخسرو بر آشکار سخن کس چنان نشد واقف که او شده ست به هر وقت بر نهان سخن سوزنی چو پیدا و نهان دانستی آنگه یقین می دان که نه این و نه آن استعطار|| بطن زهدان (یادداشت مؤلف) : سپردی مرا دختر اردوان که تا بازخواهی تنی بی روان نکشتم که فرزند بُد در نهان بترسیدم از کردگار جهان فردوسی پری چهره را بچه بد در نهان از آن خوب رخ شادمان شد جهانفردوسی پدر بی گنه بود و من [ کی خسرو ] در نهان چه رفت از گزند تو [ افراسیاب ] اندر جهان فردوسی || تو بطن اندرون داخل : صبح آتشی از نهان برآورد راز دل آسمان برآوردخاقانی تاج گهر آسمان برانداخت زرین صدف از نهان برانداختخاقانی صبح وارم کآفتابی در نهان آورده ام آفتابم کز دم عیسی نشان آورده امخاقانی || راز سر (یادداشت مؤلف) : فرانک نه آگاه بد زین نهان که فرزند او شاه شد در جهانفردوسی سروش خجسته شبی ناگهان بکرد آشکارا به من بر نهانفردوسی ز آمل کس آمد ز کارآگهان همی فاش گشت آنچه بودی نهانفردوسی چنین است آیین و رسم جهان نخواهد گشادن به ما بر نهانفردوسی همه هرکه بینی تو اندر جهان دلی نیست اندر جهان بی نهانفردوسی هرچند نهان همه خلق ایزد داند از خاطر تو نیست نهان هیچ نهانیفرخی اگر خواهی ستوده تر مردمان باشی با آنکه خرد از او نهان باشد نهان خویش آشکارا مکن (قابوسنامه) چنانکه رسم شیفتگان باشد سر انبان راز و نهان پیش من گشادی (تاریخ طبرستان (||) ق) محرمانه در خفا باطناً نهانی در نهان خفیهً : همی ساختی کار لشکر نهان ندانست رازش کس اندر جهانفردوسی ز افسون سخن گفت روزی نهان ز درگاه و از شهریار جهانفردوسی وزین روی خراد برزین نهان همی تاخت تا پیش شاه جهانفردوسی بنزدیک شاپور بردی نهان نگفتی سخن با کس اندر جهانفردوسی فرمود تا عمرولیث را بکشتند نهان (تاریخ سیستان) بیامدم و با خواجه بگفتم، گفت یا بونصر رفته است و نهان رفته است (تاریخ بیهقی ص 323 ) اگر بشکنم این بیعت را یا بگردانم کاری را از کارهای آن نهان یا آشکارا ایمان به قرآن نیاورده ام (تاریخ بیهقی ص 318 ) سخن نهان ز ستوران به ما رسید چو وحی نهان رسید ز ما زی نبی به کوه حرا ناصرخسرو نهان با شاه می گفت از بناگوش که مولای تؤام هان حلقه درگوشنظامی در افعال خلق آشکارا شود قضائی که آید نهان خلق راخاقانی حلقهء گوشت چو عیاران به حلق زیر زلفت بین نهان آویختهخاقانی بباید نهان جنگ را ساختن که دشمن نهان آورد تاختنسعدی یکی گفت از اینان ملک را نهان که ای حلقه درگوش حکمت جهان سعدی - از نهان؛ ز نهان از درون در خفا : باز تسبیح آشکار افکنده ام باز زنهار از نهان دربسته امخاقانی || - از دل : دوستانی که وفاشان ز نهان داشته ام چون درآیند ره از پیش حشر بگشایند خاقانی - از نهان کسی؛ به پنهان از او (یادداشت مؤلف) : و حکیمان او [ بلیناس ] را محلی ننهادندی که چیزی از نهان وی گویند (مجمل التواریخ) - اندر نهان؛ به نهانی (یادداشت مؤلف) نهانی : من اندر نهان زین جهان فراخ برآورده کردم یکی سنگلاخبوشکور زش از او پاسخ دهم اندر نهان زش به پیدایی میان مردمانرودکی || - در پرده محجوب (یادداشت مؤلف) : چنین گفت موبد به شاه جهان که آن گور دیوی بد اندر نهان فردوسی (یادداشت مؤلف ||) - در دل (یادداشت مؤلف) قلباً باطناً واقعاً : گر ایدون که با شهریار جهان همی آشتی جوئی اندر نهانفردوسی چنین گفت پاسخ که شاه جهان اگر مرگ من جوید اندر نهانفردوسی به آن وحشت و تعصب خلیفه زیاده میگشت اندر نهان (تاریخ بیهقی ص 180 ) نگر تا نبندی دل اندر جهان نباشی از او ایمن اندر نهاناسدی همی گوید اندر نهان هر کسی که آن این چنین است و این نیست چونان ناصرخسرو - نهان از (ز)؛ در خفای از (یادداشت مؤلف) دور از چشم : شرط خاقانی است از کفر آشکارا دم زدن پس نهان از خاکیان در خون ایمان آمدن خاقانی خلوتی کن نهان ز سایهء خویش تا کند سایه را نهان خلوتخاقانی - نهان دل؛ سویدای دل : نهان دل آن دو مرد پلید ز خورشید روشن تر آمد پدیدفردوسی نهان دل خویش پیدا نکرد همی بود پیچان و رخساره زردفردوسی آگه شد از نهان دلش در فروتنی آن کس که یافت آگهی از آشکار اوفرخی - نهان آمدن؛ پنهان شدن مخفی گردیدن (یادداشت مؤلف) : آفتابی بود با فر و شکوه وقت شام آمد نهان در پشت کوه قهوه رخی (یادداشت مؤلف) - نهان داشتن؛ پوشیده داشتن مخفی کردن فاش نکردن بروز ندادن اظهار نکردن کتمان پوشیدن : بخواند آن خط شاه بر پنج تن نهان داشت از نامدار انجمنفردوسی نهان داشت کاووس و با کس نگفت همی داشت این راز را در نهفتفردوسی بسی زآن بزرگان نهان داشتند ( همی دست بر دست بگذاشتندفردوسی بنده نداند که نهان داشتن آنچه کرده آمده از بنده چرا بوده است (تاریخ بیهقی ص 325 دو سه ماه این حدیث نهان داشتند چون بشنید جزعی نکرد (تاریخ بیهقی) نیش نهان دارد در زیر نوش سوسن خوشبویش چون سوزن است ناصرخسرو دادمت نشانی به سوی خانهء حکمت سرّ است نهان دارش از مرد سبکبار ناصرخسرو پردگیانی که جهان داشتند راز تو در پرده نهان داشتندنظامی هزاران درد می باشد که می گویم نهان دارم لبم بر هم نمی آید چو غنچه وقت بشکفتن سعدی مصلحت در نهان داشتن آن چیست (گلستان) اسرار نهان داشتن آیین کرام استابن یمین || - مضمر و مدفون داشتن مستتر داشتن نگاه داشتن حفاظت و نگهداری کردن : هزاران میوه رنگارنگ و لونالون و گوناگون نگوئی تا نهان او را که در شاخ شجر دارد ناصرخسرو آهی از عشقت درون دل نهان می داشتم چون برون شد بی من او راه دهن بر من گرفت خاقانی - نهان دیدن؛ دزدیده نظر کردن (یادداشت مؤلف) : پری چهره را دید جم ناگهان بدو گفت ماها چه بینی نهان یکی گمره بخت برگشته ام ز گم گشتن راه سرگشته اماسدی - نهان رفتن؛ ناشناس و با لباس مبدل رفتن (یادداشت مؤلف) : به دل گفت از این پس کس اندر جهان نبیند مرا رفته جائی نهانفردوسی - نهان شدن؛ ناپدید گشتن پوشیده گشتن فرورفتن : تا چو شد در آب نیلوفر نهان او به زیر آب ماند از ناگهانرودکی نهان شد به گرد اندرون آفتاب پر از خاک شد چشم پران عقابفردوسی ای دریغا ای دریغا ای دریغ کانچنان ماهی نهان شد زیر میغمولوی روزی که زیر خاک تن ما نهان شود و آنها که کرده ایم یکایک عیان شودسعدی || - غیب شدن رخ نهفتن مخفی شدن : ای بچّهء حمدونه بترسم که غلیواج ناگه بربایدت در این خانه نهان شولبیبی هر لحظه بشکلی بت عیار برآمد دل برد و نهان شد مولوی از شرم چون تو آدمئی در میان خلق انصاف میدهم که نهان میشود پریسعدی || - محو شدن معدوم شدن نابود و ناپدید شدن : راست چو از آینه عکس خیال پری گاه همی شد پدید گاه همی شد نهان خاقانی چو روی علم نهان شد شکست پشت جهانی طراق پشت شکستن ز هر که بود برآمد خاقانی || - جدا شدن فرار کردن : به جهرم چو نزدیک شد پادشا نهان شد از او مهرک بیونافردوسی || - نایاب شدن : پرآمد ز شاهان جهان را قفیز نهان شد زر و گشت پیدا پشیزفردوسی || - فراموش گشتن : بر ایشان ببخشود شاه جهان گذشته شد اندر دل او نهانفردوسی || - مکتوم ماندن : چون که اسرارت نهان در دل شود آن مرادت زودتر حاصل شودمولوی - نهان کردن؛ پنهان کردن مخفی کردن جا دادن چیزی را در جائی پنهان از چشم دیگران نهادن و نهفتن : بر مرگ پدر گرچه پسر دارد سوک در خاک نهان کندش مانندهء دوکمنجیک به بار شتر در سلیح گوان نهان کرد آن نامور پهلوانفردوسی به دو منقار زمین چون بنشیند بکند گوئی از سهم کند نامه نهان در سر راه منوچهری بردی دل من ناگهان کردی به زلف اندر نهان روزی نگفتی کای فلان اینک دل غمناک تو خاقانی فرنگیس اولین مرکب روان کرد که دولت در زمین گنجی نهان کردنظامی || - پوشیدن روی نهان کردن و رخ نهان کردن غایب شدن غیب شدن : یافت درستی که من توبه نخواهم شکست کرد چو صبح نخست روی نهان در نقاب خاقانی (دیوان چ سجادی ص 46 ) دانمت آستین چرا پیش جمال میبری رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری سعدی انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد زیرا که نه روئی است کز آن صبر توان کرد سعدی دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کردحافظ || - مکتوم داشتن کتمان کردن بروز ندادن اظهار نکردن : مگردان دروغ آنچه گوید سخن وز آنچت بپرسد نهان زاو مکناسدی نهان گر کند شاه نام و گهر نماند نهان زیب شاهی و فراسدی گر تو گوئی چون نهان کرد ایزد از ما راز خویش من چه گویم گویم از حکم خدا ایدون سزید ناصرخسرو آری جوان و پیر همیدون چنین بوند کاین راز خود پدید کند و آن کند نهان مسعودسعد از طبیب ار نهان کنی تو اصول به نگردی بماندی معلولسنائی آن دمی کز آدمش کردم نهان با تو گویم ای تو اسرار جهانمولوی ولیکن چو پیدا شود راز مرد به کوشش نشاید نهان باز کردسعدی - در سطور بعدی شود : عشق تو « نهان گردیدن » ||معدوم کردن محو و نابود کردن از بین بردن نیز رجوع به معنی شمارهء 5 ذیل آورد قیامت پدید فتنهء تو کرد سلامت نهانخاقانی چو خواهی که نامت رود در جهان مکن نام نیک بزرگان نهانسعدی - نهان گردیدن و نهان گشتن؛ پنهان شدن نهان شدن : گل کبود که برتافت آفتاب بر او ز چشم دیده نهان گشت در بن پایاب خفاف درختی گشن سایه ور پیش آب نهان گشته زو چشمهء آفتابفردوسی || - مستور ماندن مکتوم ماندن پوشیده گشتن : بدانید کز کردگار جهان بدو نیک هرگز نگردد نهانفردوسی || - فراموش گشتن : بدو گفت بهرام کاندر جهان شبانی ساسان نگردد نهانفردوسی || - غایب شدن غیب شدن گم و ناپدید گشتن : به گرگین چنین گفت باره بران بدانجا که گشتند هر سه نهانفردوسی || - معدوم شدن ناپدید شدن محو گشتن از بین رفتن : نهان گشت آیین فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگانفردوسی خلق نبینی همه خفته ز علم عدل نهان گشته و فاش اضطراب ناصرخسرو || - مدفون شدن فرورفتن : اگر به حرمت و قدر و به جاه کس ماندی نهان نگشتی در خاک هیچ پیغمبر ناصرخسرو به نسبت و شرف ار در جهان کسی ماندی به زیر خاک نگشتی نهان شبیر و شبر ناصرخسرو چون سپر زر مهر گشت نهان زیر خاک ناچخ سیمین ماه کرد پدید آسمانخاقانی - نهان ماندن؛ مکتوم ماندن پنهان ماندن مستور ماندن : چنین گفت موبد به شاه جهان که درد سپهبد نماند نهانفردوسی گفت همانا که در این همرهان صورت این حال نماند نهاننظامی شبان آهسته می نالم مگر دردم نهان ماند به گوش هرکه در عالم رسید آواز پنهانم سعدی گفتم که مگر نهان بماند آنچ از غم تست بر دل منسعدی همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفل ها حافظ || - ناشناس ماندن : کسی کو بود پهلوان جهان میان سپه در نماند ni - خفا، پنهان)، از ) nihan : نهانفردوسی (|| نف، ق) در حال نهادن (یادداشت مؤلف) رجوع به نهادن شود ( 1) - پهلوی به معنی مخفی کردن پاول هرن نویسد: نهان از nidhati : پهلوی (نهادن)، قیاس شود با اوستائی nihatan رجوع شود به da به معنی فرونهاده برای نگاهداری یا -ni + dha به معنی چیزی (مخفیانه) نهاده شده قیاس شود با هندی nidana : پارسی باستان از حاشیهء برهان قاطع چ معین) ( 2) - غرّه مشو به پشت ضعیف و نزار من (دیوان چ مینوی ) n(i)han : برای مخفی داشتن؛ پهلوی ( - محقق ص 298.

درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس

اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارت‌های عضو شتاب

مشاهده جزئیات محصول

اشتراک‌گذاری:

با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید