نهاز
[نُ] (اِ)( 1) پیشرو رمه باشد چون ارکاج (لغت فرس اسدی) پیشرو رمه و گلهء گوسفند باشد و به استعارت همه پیشروان را نهاز گویند (صحاح الفرس) بزی باشد که پیش رو گلهء گوسفندان باشد و آن را نخراز نیز گویند و به عربی آن را کراز خوانند (از جهانگیری) بزی باشد که در پیش گله رود و به تازی قابل گویند و سروران و پیشروان را نیز گویند به استعاره (اوبهی) بزی و گوسفندی که پیش پیش گلهء گوسفندان به راه رود و به عربی کراز خوانند و به طریق استعاره بر سروران و پیشوایان قوم اطلاق کنند و به این معنی به فتح اول هم آمده است (از برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) و سروری به فتح اول دانسته (از انجمن آرا) (از آنندراج) : تازیان و دوان همی آمد همچو اندر فسیله اسپ نهازرودکی من ز خداوند تو نندیشم ایچ علم ترا بیش نگیرم نهاز خسروی (یادداشت مؤلف) غولان غرچه گیر ز خار و خس در او گمراه گشته چون رمهء میش بی نهاز روحی ولوالجی سپه دشمن او را رمه ای دان که در او نه چراننده شبان است و نه ره جوی نهاز فرخی بر سر دیو ترا عقل بسنده ست رقیب بر ره خیر ترا علم بسنده ست نهاز ناصرخسرو سوی چشمهء شوربختی شتابد کرا آز باشد دلیل و نهازشناصرخسرو نروم این بزرگ رمه که بدو در نهاز شد بز لنگناصرخسرو راستی کن تا شود جان تو شاد از بهر آنک جفت غم گردد شبان چون کج رود روزی نهاز سنائی عدوی جاه ترا بخت چون نهاز شده ست به پای خویش همی آردش سوی مسلخ سوزنی ز بیم هیبت و سهم سیاست تو به دشت ز گرگ پنجه فروریزد از نهیب نهازسوزنی ای ز سهم پهلوان و رای عدل آموز تو یوز از آهو در گریز افتاده و گرگ از بز کوهی، برج جدی) (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) ) nohazak : پهلوی ،noxraz : نهاز سوزنی ( 1) - = نخراز، گلپایگانی.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
