نونده
[نَ وَ دَ / دِ] (اِ) اسب (صحاح الفرس) اسب جلد و تند و تیز (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) اسب تیزرو خصوصاً (رشیدی) رجوع به نوند شود || تخم سپند (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء (||) ص) تیزرونده عموماً (رشیدی) نوند (جهانگیری) رجوع به نوند شود || تیزفهم (فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی) مردم تیزفهم (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : بشناس که مردی است او بدانش فرهنگ و خرد دارد و نونده( 1) یوسف عروضی (از صحاح الفرس) هیچ مبین سوی او به چشم حقارت ز آنکه یکی جلد گربز است و نونده یوسف عروضی (یادداشت مؤلف (||) نف) حرکت کننده (برهان قاطع) رجوع به نویدن شود : ز لاله های مخالف میانْش چون فرخار ز سروهای نونده کرانْش چون کشمر فرخی || لرزنده (برهان قاطع) رجوع به نویدن شود || فریادزننده میدهد و معنی تیزفهم بظاهر درست نمی آید (یادداشت « تیزفهمی » (برهان قاطع) رجوع به نویدن شود ( 1) - نونده در اینجا معنی مؤلف).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
