نوشتن
[نِ وِ تَ]( 1) (مص)( 2) کتابت کردن (غیاث اللغات) (آنندراج) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) تحریر کردن رقم کردن (ناظم الاطباء) اندیشه و مطلبی را به وسیلهء مداد یا قلم به روی کاغذ آوردن (فرهنگ فارسی معین) نبق تنبیق تکتیب اکتتاب نسخ انتساخ (از منتهی الارب) تسطیر (تاج المصادر بیهقی) نبشتن ذبر تذبیر ترقیم تزبره خط رقم کتابه( 3) (یادداشت مؤلف) نگاشتن نگاریدن نویسیدن ثبت کردن رقم زدن : نوشتن بیاموختش پهلوی نشستِ سرافرازی و خسرویفردوسی یکی نامه سوی برادر به درد نوشت و ز هر کارش آگاه کردفردوسی نویسی در او هرچه باید نوشت ز رای و ز بند و ز تخم و ز کشتفردوسی نامه نویسد بدیع و نظم کند خوب تیغ زند نیک و پهنه بازد و چوگان فرخی (از لغت فرس اسدی ص 449 ) چند نویسی قلم آهسته دار بر تو نویسند زبان بسته دارنظامی ما دفتر حکایت عشقت نوشته ایم تو سنگدل حکایت ما درنوشته ایسعدی کسی را که درج طمع درنوشت نباید به کس عبد و چاکر نوشتسعدی || تقدیر کردن واجب کردن مقرر داشتن (یادداشت مؤلف) : جهاندار بر چرخ چونین نوشت به فرمان او بردهد هرچه کشتفردوسی پدید آورد نیک و بد، خوب و زشت روان داد و تن کرد و روزی نوشتاسدی || حوالت دادن مقرر داشتن - نوشتن بر کسی (چیزی)؛ بر او حواله کردن بر او مقرر داشتن بر او نهادن و وضع کردن (از یادداشتهای مؤلف) : لاجرم چار سال بی بر و کشت روزی خلق بر خزینه نوشتنظامی دفع او را دلبرا بر من نویس هل که صحت یابد این باریک ریس مولوی صبر طلب می کنند از دل عاشق همچو خراجی که بر خراب نویسند ||؟ - او را مسؤول شمردن : چند نویسی قلم آهسته دار بر تو نویسند زبان بسته دارنظامی من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش که گناه دگری بر تو نخواهند نوشتحافظ || - از او طلب کردن : نانی که از کسان طلبی بر خدا نویس کآخر خدایِ جانْت به از کدخدای نان خاقانی || نگار کردن : رُخَش را شرم دو گونه نوشتی گهی میگون و گاهی زرد گشتی فخرالدین اسعد کز عارضین نوشته چو شاهینمناصرخسرو || رسم کردن ترسیم کردن (یادداشت مؤلف) نگاشتن نگاریدن || نگاه داشتن و پس اندازی نمودن و باقی گذاشتن(؟) (ناظم الاطباء) ( 1) - و به ضم اول هم به نظر آمده است (برهان قاطع) در جهانگیری به فتح اول و کسر ثانی است (غیاث اللغات) ناظم الاطباء به فتح اول و کسر ثانی نیز ضبط کرده است ( 2) - نوشتن = نبشتن = نپشتن، در ،nipishtanaiy : نوشتن)، در فارسی باستان ) -ni+ pais : تحریر کردن)، فارسی باستان )nipes-) nipishtan): پهلوی nifista, fissin, : استی ،pisati : فقط به معنی آراستن و زینت دادن است اسلاوی کلیسایی pincati, pec : هندی باستان ،nevisham : وخی و شغنی و سریکلی بلوچی عاریتی و دخیل ،nibisag : نوشته، خط)، بلوچی عاریتی و دخیل )finssun تحریر)، واژهء نپشتن یا نوشتن چندین بار در سنگ نبشته های هخامنشیان به کار رفته است، مرکب است از دو )nyvisin کردی جزئی (پرفیکس، پیشاوند) است به معنی فرود و پایین که در سر لغات نهفتن و نهادن و نشستن و بسیاری از لغات ni جزء: نخست در اوستا که به معنی نگاشتن و نگاریدن و نقش کردن paes در پارسی باستان و pais دیگر فارسی هم دیده میشود، دوم از ریشهء شده به معنی ابلق « پیسه » که در پهلوی به معنی نقش و نگار بسته و زینت شده است، و در فارسی pistak است از همین بنیاد است است: نوشتم بنویس (یادداشت مؤلف) « نویسش » و دورنگ (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) ( 3) - مصدر دیگر غیرمستعمل آن است رجوع به نویس شود « نویس » و « نوشت » دو ریشهء این فعل.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
