نور
[نَ] (ع اِ) شکوفه (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء) زهر (اقرب الموارد) غنچه (منتهی الارب) (آنندراج) شکوفهء سفید (منتهی الارب)( 1) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد) شکوفهء درخت (دهار) واحد آن نَوره است (از اقرب الموارد) ج، انوار : نور حدقهء بینش، نَور حدیقهء آفرینش (ترجمهء محاسن اصفهان ص 5) برمثال کواکب گردون باغ از نَور، نور کیوان شد ؟ (از ترجمهء محاسن اصفهان) - نور ابیض؛ برگ نو (یادداشت مؤلف (||) مص) روشن شدن (دهار) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) روشن گردیدن (از منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) نیار (از اقرب الموارد ||) شکست خوردن قوم (آنندراج) (از ناظم الاطباء) منهزم شدن نیار (اقرب الموارد ||) گریختن از تهمت و دور شدن و ترسیدن (آنندراج) رمیدن (تاج المصادر بیهقی) رمیدن و دوری جستن از ریبت نوار (از اقرب الموارد ||) دور داشتن از تهمت و گریزانیدن (آنندراج) رمانیدن (تاج المصادر بیهقی) پرهیزاندن و رماندن واعظ زن را از ریبت نوار (از اقرب الموارد ||) پدید آمدن و منتشر شدن فتنه (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء ||) نشان گذاشتن بر ناقه (از منتهی الارب) داغ کردن و نشان گذاشتن بر شتر نیار (از اقرب الموارد) نشان و علامت بر جامه قرار دادن (از ناظم الاطباء ||) آتش را از دور دیدن نیار (از اقرب الموارد) ( 1) - شکوفهء زرد را زَهْر خوانند (منتهی الارب).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
