نوبت زدن
[نَ / نُو بَ زَ دَ] (مص مرکب)و نوبت پرداختن؛ نقاره زدن معمول بود که در نقاره خانهء شاهان در شبانه روز چند بار نقاره می زدند، گاه سه بار، گاه پنج بار و گاه هفت بار( 1) در اواخر قاجاریه و اوایل دورهء پهلوی یک بار به هنگام غروب در سردر باغ ملی تهران نقاره می زدند (فرهنگ فارسی معین) : نوبت زدند نوبت عیش است ساقیا عیشم به روی تازهء خود تازه کن بیا حسن شود - « نوبت زدن برای کسی » دهلوی (از آنندراج ||) دعوی شاهی کردن اعلام سلطنت و حکومت کردن رجوع به ترکیب نوبت چیزی زدن؛ وجود آن یا فرارسیدن آن را اعلام کردن (یادداشت مؤلف) : نوبت خوبی بزن هین که سپاه خطت کشور دیگر گرفت لشکر دیگر شکست انوری (از آنندراج) تا نوبت نبوت او در عرب زدند از جودی و اُحُ د صلوات آمدش صدا خاقانی زد جانش چه التفات « الفقر فخر » نوبت شادی گذشت بر در امّید نوبت غم زن که غمگسار تو کم شد خاقانی کسی که نوبت نماید به تاج و تخت و نوا؟ مولوی به چه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز که نه هر صبح به آه سحرم برخیزیسعدی - نوبت زدن برای کسی؛ شاهی و حکومت او را اعلام کردن خیمه و خرگاه سلطنت او را برافراختن یا نقارهء شاهی و کوس قدرت به نام او نواختن : آنکه ملکش برتر از نوبت تنند برتر از هفت اخترش نوبت زنندمولوی - دونوبت زدن؛ دعوی شاهی کردن (یادداشت مؤلف) : دونوبت زن ار یافتی یکدلی نباشد چو تو در جهان مقبلینزاری - پنج نوبت زدن:مزن پنج نوبت در این چارطاق که بی ششدره نیست این نه رواقنظامی یکی نوبتی چار حد برفراخت که بر نه فلک پنج نوبت نواختنظامی گر پنج نوبتت به در قصر می زنند نوبت به دیگری بگذاری و بگذریسعدی ( 1) - و گاه دو بار رجوع به شواهد ذیل همین لغت شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
