نوآموز
[نَ / نُو] (نف مرکب) مبتدی تازه کار نوآموخته نافرهخته که در آغاز آموختن است و به کمال نرسیده است نوچه : ای دل من زو به هر حدیث میازار کآن بت فرهخته نیست هست نوآموز دقیقی یار مویت سپید دید و گریخت که به دزدی دل نوآموز استخاقانی صراحی نوآموز در سجده کردن یکی رومی نومسلمان نمایدخاقانی در دبیرستان خرسندی نوآموزی هنوز کودکی کن دم مزن چون مُهر داری بر زبان خاقانی به وردی کز نوآموزی برآید به آهی کز سر سوزی برآیدنظامی بسپار مرا به عهدش امروز کو نوقلم است و من نوآموزنظامی این طبیبان نوآموزند خود که بدین آیاتشان حاجت بودمولوی || تلمیذ شاگرد (ناظم الاطباء) رجوع به معنی قبلی و بعدی شود : نوآموز را ریسمان کن دراز نه بگسل که دیگر نبینیش بازسعدی نوآموز را مدح و تحسین و زه ز تهدید و توبیخ استاد بهسعدی || در تداول، شاگرد دبستان || بازِ جوانی که تازه شکار آموخته باشد || کسی که مایل و راغب به چیزهای تازه باشد آنکه چیزهای تازه آموخته باشد کسی که برای تکمیل تحصیل حاضر شده باشد (ناظم الاطباء).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
