نمیدن
[نَ دَ] (مص) میل کردن توجه نمودن( 1) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : کارم شهوی و غضبی بود شب و روز بر خویشتن از عجب و تکبر بنمیدم خواجه نصیرالدین طوسی وقت مرگ آید در آن سو می نمی چون که دردت رفت پس چون اعجمی مولوی|| نم کشیدن( 2) (از حاشیهء معین بر برهان قاطع) (ناظم الاطباء) مرطوب شدن (ناظم الاطباء ||) ملکهء خلع بدن و به حقیقت برآمدن و خلع بدن آنکه بنابر کمال ریاضت و کثرت مجاهدت بعضی کاملان را قوت انقطاع به مرتبه ای میسر گردد که هرگاه - ( خواهند روح ایشان از بدن مفارقت کند و متصل شود به انوار عالیه و باز معاودت به بدن نماید(؟) (انجمن آرا) (آنندراج) ( 1 به معنی خم شدن و تعظیم کردن است رجوع به نماز شود (از حاشیهء معین بر برهان قاطع) ( 2) - در nam در ایران باستان کردی [ نماندن ] بمعنی شستن و خیس شدن است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
