نمودار
[نُ / نِ] (نف)( 1) نمایان مرئی (برهان قاطع) مشهود (فرهنگ فارسی معین) پیدا ظاهر آشکار (انجمن آرا) پدیدار هویدا تابان (ناظم الاطباء) چیزی که در نظر نماید (از رشیدی) : نموداری که از مه تا به ماهی است طلسمی بر سر گنج الهی استنظامی در هرچه بنگرم تو نمودار بوده ای ای نانموده رخ تو چه بسیار بوده ای اوحدی (انجمن آرا) و نیز رجوع به نمودار شدن و نمودار کردن شود || شاخص برجسته مشخص نمایان : و این دولت تا قیامت، سردار و نمودار دولت ها باد (راحه الصدور ||) معروف مشهور (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ||) نماینده نشان دهنده معلن مظهر (یادداشت مؤلف) : ای نمودار معجزات مسیح ای سزاوار پیشگاه قبادفرخی شجاعت را دل پاکش مثال است سخاوت را کف رادش نمودارعنصری نمودار اکسیر پنهانیم ببینید در صبح پیشانیمنظامی به تسلیم او چون مسلم شوی نمودار سرّ دو عالم شوینزاری (|| اِ) راهنما سرمشق (فرهنگ فارسی معین) رهبر (از انجمن آرا) : و تجارب متقدمان را نمودار عادت خویش گرداند (کلیله و دمنه) آن را نمودار سیاست خواص و عوام ساخت (کلیله و دمنه) و شاوروهنّ و خالفوهنّ دستور اعتبار و نمودار اختبار باید ساخت (سندبادنامه ص 112 ) مددکار فکر شبانروز من نمودار طبع نوآموز مننزاری || نمایش (ناظم الاطباء ||) نقش و صورتی که پدید آرند (یادداشت مؤلف) : جام جهان نمای دم توست و شاه را اندر جهان نظر به نمودار جام توست سوزنی || دلیل (برهان قاطع) (جهانگیری) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) برهان (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) شاهد حجت (فرهنگ فارسی معین) بیّنه گواه (یادداشت مؤلف) : نمودار گفتار من، من بسم بر این داستان عبرت هر کسمفردوسی خدا را گرچه عبرت هاست بسیار قیامت را بس این عبرت نمودارنظامی و دلیلی از این روشن تر و نموداری از این معین تر تواند بود؟ (جهانگشای جوینی ||) نشان علامت (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) نشانه (فرهنگ فارسی معین) :مرا یاد می داد از آن خواب که به زمین داور دیده بود که جدهء تو نیکو تعبیر کرد و راست آمد و من خدمت کردم و گفتم این نموداری است از آن که خداوند دید (تاریخ بیهقی) در ایشان ز رحمت نمودار نه کشندم همی تشنه و گرسنه شمسی (یوسف و زلیخا) ای خواجهء فرزانه علی بن محمد وی نائب عیسی به دو صدگونه نمودار سنائی هم نمودار سجود صمد است شمنان را که هوای صنم است خاقانی جوانی دید زیباروی بر در نمودار جهانداریش در سرنظامی تعبیه ای را که در او کارهاست جنبش افلاک نمودارهاستنظامی و مثال آن [ ذراع ] بر ستون مسجد اعظم منقش کردند و نشان و نمودار آن تا الیوم باقی است (تاریخ قم ص 29 ||) نمونه (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) مقداری کم و جزئی از چیزی که دال بر بسیار و کلی باشد (فرهنگ فارسی معین) انموذج (بحر الجواهر) نموده نموذج (یادداشت مؤلف) مثال شاهد : صنع یزدان بزم و رزم تو مرا بنمود و گفت کآن نمودار جنان است این نمودار سقر معزی هست از دل و طبع او نموداری خورشید به روشنی و تابانیمختاری این جهان زآن جهان نمودار است لیکن آن زنده اینْت مردار استنظامی نمودند هر یک به گفتار خویش نموداری از نقش پرکار خویش نظامی (از آنندراج) سفر کعبه نمودار ره آخرت است گرچه رمز رهش از صورت دنیا شنوند خاقانی اگر به ذکر جزئیات وقایع اشتغال رود این سواد ده مجلد شود، و این صورت بر وجه نمودار ایراد افتاد (بدایع الازمان) و این قدر که یاد کردیم نمودار بسنده باشد (بیان الادیان) و گفتی آب آتش فشان او نموداری از حمیم است (تاج المآثر) و بغداد را جهت نمودار گفتیم، چه در ولایت خوارزم و ترکستان نیز بر آب جیحون بسیار بکارند (فلاحت نامه) هر روز صد نقش ظفر گردون پدیدار آورد تا شه کدامین خوش کند پیشش نمودار آورد امیرخسرو (آنندراج) حبذا بزم عشرت آهنگش که نموداری از جنان باشد سنجر کاشی (آنندراج ||) شبیه (برهان قاطع) چیزی که شبیه باشد به چیزی (از آنندراج) مانند (جهانگیری) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) شبه (ناظم الاطباء) مثال (فرهنگ فارسی معین) : پس شکر کن آن پادشاهی را که تو را بیافرید و مملکتی داد به تو نمودار مملکت خویش (کیمیای سعادت) ای نمودار سپهر لاجورد گشته ایمن چون سپهر از گرم و سرد انوری ملک تعالی از نسل اسراییل [ جد سلجوقیان ]سلیمانی را بفرستاد که ملک موروث او نمودار عهد نوشیروان است (راحه الصدور) به هر حال اصفهان نمودار بهشت است (راحه الصدور) بر آهنگ آن ناله کآنجا شنید نموداری آورد اینجا پدیدنظامی تا از فاخرات ثیاب نسیج به کردار قبهء خضرا و نمودار گنبد اعلی (جهانگشای جوینی) - برنمودار؛ شبیه به سان : برنمودار چرخ صندل فام صندلی کرد شاه جامه و جامنظامی || نقشه || کارنامه (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ||) در نجوم، طریق امتحان و تحقیق درجهء طالع، مانند نمودار بطلمیوس و نمودار والیس (فرهنگ فارسی معین) طریقهء به دست آوردن طالع تحقیقی مولود است با قواعدی چند بعد از تولد، و این قواعد را نمودارات گویند، و نمودارات بر چند گونه است: نمودارات هرمس، نمودارات زرادشت، نمودارات والیس و نمودارات بطلمیوس (یادداشت مؤلف) به اصطلاح منجمین آن است که چون از مولودی، طالع وقت ولادت پنجمین معلوم شود و خواهند که آن را به نوعی معلوم کنند که اقرب به تحقیق بود برای آن حیلتی سازند و آن را نمودار نام باشد، و در این فرقه پنج نمودار مشهور است: نمودار برمس، نمودار بطلمیوس، نمودار هندیان، نمودار والیس، نمودار حکیم ماشاءالله مصری (آنندراج) : من که خاقانیم نموداری مختصر دیده ام ز طالع خویشخاقانی اگر نارد نمودار خدائی در اصطرلاب فکرت روشنائینظامی نمودار والیس دانا کجاست بداند مگر کاین گزند از چه خاستنظامی در نمودار زیج و اصطرلاب درکشیدی ز روی غیب نقابنظامی نمودار گیتی گشائی تو راست خلل خصم را مومیائی تو راست امیرخسرو (آنندراج ||) نمودار به جای گرافیک پذیرفته شده، و آن خطی است که بالا و پائین رفتن مقدار متغیری را نمایش دهد و برای رسم آن دو محور عمود بر یکدیگر با صفحه ای شطرنجی اختیار می شود و تغییر مقدار را در خانه های آن کاغذ معین مینماید (لغات فرهنگستان) جدولی که صعود و نزول تعداد محصول و مصنوع و واردات و صادرات و غیره را با ترسیم خطوط نشان دهد گرافیک (فرهنگ فارسی معین ||) شکل یا خطی که از پیوستن مجموع نقاطی بر صفحهء گرافیک پدید آید (لغات فرهنگستان) منحنی ( 1) - پهلوی: پسوند اسم فاعلی و مفعولی) (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) tar =) از: نمو (نمودن) + دار ،n(i)mutar.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
