نماینده
[نُ / نِ / نَ یَ دَ / دِ] (نف) آنکه می نماید و هویدا می کند (ناظم الاطباء) نشان دهنده (فرهنگ فارسی معین) ظاهرکننده نمایان کننده عرضه کننده نمایش دهنده : پدید آمد این گنبد تیزرو شگفتی نمایندهء نوبه نوفردوسی آن ترجمان غیب و نمایندهء هنر آن کز گمان خلق مر او را بود خبر مسعودسعد || دلیل رهنما هادی : نیاسود در ره گو نیک خواه نماینده اولاد بودش به راهفردوسی چو ره یاوه گردد نماینده اوست چو در بسته گردد گشاینده اوستنظامی - نماینده راه؛ راهنما هادی دلیل راه : بدو گفت از اینها کدام است شاه سوی نیکوی ها نماینده راهفردوسی همه بخردان نماینده راه نشستند یکسر بر تخت شاهفردوسی گرانمایه بد نام دستور شاه جهان دیده مردی نماینده راهفردوسی || جلوه گر روشن تابدار (ناظم الاطباء) نمایان : در آن ماهیان کرده از جزع ناب نماینده تر زآنکه ماهی در آبنظامی || وکیل مباشر کارگزار (از فرهنگ فارسی معین ||) کسی که از طرف بانکی در شهرهای دیگر کارهای بانک مرکز را انجام می دهد (لغات فرهنگستان ||) کسی که از طرف مردم به عضویت مجلس انتخاب شود عضو مجلس (|| اِ) (اصطلاح ریاضیات) توان یا نماینده عددی است که بر بالای کمیتی جبری یا ریاضی می 7 و ×7×7×7 = 3 یا 47 × گذارند و آن نمودار تعداد دفعاتی است که باید کمیت مذکور در خودش ضرب شود، مث: 23 یعنی 3 رجوع به توان شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
